قهرمان ميرزا عين السلطنه
834
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
را وداع گفت . بيست و هفت سال داشت . بلندقد و بسيار بامزه بود . خدايش رحمت كناد . از آمدن اين سفر بسيار اكراه داشت . به هزار لطائف الحيل همراه برديم . خيلى دل من سوخت . همصحبت و مونس ما بود . نوهء حسين خان سردار بود . حسن خان سردار و حسين خان سردار در ايام خاقان مغفور خيلى محترم و معتبر بودند . در قزوين صاحب علاقه و ملك زياد بودند . نه مكنت و نه شأن ، اولاد آنها در اين دوره ندارند و حال آنكه از نجبا بودند و خيلى خدمتها و رشادتها كردهاند . پاس خدمات آن دو برادر را كسى نگاه نداشته . اولاد آنها اعتبارى ندارند . خانهء حضرت و الا رفتم . آقاى عماد السلطنه آنجا بود . نوكر و پول براى حمل نعش و بعضى كارها فرستاديم . بلا عقب است . اولادى ندارد . در انجام سفر پارسال جناب تلف شد ، امسال محمد على خان . هردو از آدمهاى خوب بودند . رحمة الله عليهما . يكشنبه 18 - صبح منزل آمده بعد از ناهار سر ختم رفتم . روضهخوانى خوبى بود . خيلى گريه كردم . نعش را در امامزاده معصوم جنب امامزاده حسن ( ع ) امانت گذاشته تا از برادر و مادرش خبرى برسد . صد تومان مواجب داشت . محمد امين خان قرار شد فرمانش را بنويسد ، براى برادرش برقرار كنيم . والدهء گلين خانم ديروز رفت . از شدت كسالت و پريشانى فرصت و دماغ رفتن آنجا را نكردم . هروقت خيال شطرنج و سفر را مىكنم حالتم منقلب مىشود . چقدر اسباب مشغوليات ما بود . روزى صد دست شطرنج بازى مىكرد . گمان مىكردى از عاقبت سفر اطلاع داشت كه آنقدر ابرام و اصرار در نيامدن داشت . در شهرستانك روزى نبود كه التماس رفتن شهر را نكند . تازه عيال گرفته بود و بيشتر براى ديدار او ميل داشت برود . جوان و ناكام از دنيا رفت . آقا سيد على اكبر دوشنبه 20 - خانهء حضرت و الا رفتم . شاه شهر تشريف آورده بودند فقط براى ملاحظهء مبل كه از جانب سلطان عبد المجيد خان سلطان عثمانى ارسال شده است . حضرت و الا زودتر تشريف بردند . من و تولوى خان بعد رفتيم . در اطاق آبدارخانه خدمت صدراعظم رسيديم . آقاى آقا سيد على اكبر آنجا بود . ميانهء آقا با ميرزا حسن بههم خورده و حالا طرف التفات شاه است . صدراعظم تملق زياد مىكرد . ميرزا ابو الفضل و ميرزا حسن باز از آن كاغذها نوشته و به خانهء علما انداختهاند . نمىدانم نويسنده كيست كه خيلى مبرم است و ميرزا حسن را ضايع كرده . در اين ايام توليت مسجد سپهسالار را به ميرزا ابو الفضل واگذار كردند . جناب ميرزا حسن راضى نبودند . كاغذها نوشتند مجلسها منعقد كردند . منجمله در يكى از مجالس منعقده كه آقاى آقا سيد على اكبر حضور داشته و كنكاش اين مسئله را مىكردند ميرزا حسن گفته بايد ميرزا ابو الفضل را تكفير كرد تا اين كارها را به او واگذار نكنند . آقا سيد على اكبر قبول