قهرمان ميرزا عين السلطنه
819
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
خانمباشى و خواهرش باغبانباشى سواره با چتر گلى ايستاده قليان مىكشيد . شاه به سمت او رفته عشقى رسانيده مراجعت فرمودند . بعد از يدكهاى خودشان اسب سفيدى روانه فرمودند ، پياده شده اسب را عوض كردند . باغبانباشى را حالا « خانمباشى » هم مىگويند . با وجود اين همه محبت اصرارى در گرفتن خواهر كوچكش دارد و آخر الامر خواهد گرفت . وقتى براى من خيال صيغه گرفتن داشتند خانم جانم رفت ديد تعريف مىكردند . اما مىگويند حالا بهتر شده و دو سال است شاه ميل دارند و اصرار مىكنند . خانمباشى دو پسر هم زائيد . هيچ يك زنده نماندند . قرقى - چكچك سرازير كمتر آمديم . گرم شد . چشمههاى آب سرد در آخر گردنه بود . مثل آب حيات به مردم جان تازه داد . تماما ايستاده خوردند . هفت ساعت امروز در حركت بوديم . دو ساعت توقف ناهارگاه ، پنج ساعت درست به تندى راه آمديم . بارها مقارن ورود ما رسيدند . رضا خان ، امان الله خان پسرهاى فخر الملك آمدند . حضرت و الا استراحت فرمودند . چادرها نرسيده بود در سايهء پوش نشستيم . قرقى فخر الملك را رضا خان براى چكچكى انداخت ، قرقى فرار كرد فخر الملك آمد . دو ساعت مرافعه بود . يكمرتبه من ديدم قرقى آمد . جلوى چادر روى سنگى نشست . فخر الملك خيلى خوشحال شد . بلند شده گرفت . رضا خان بيچاره آنقدر راه رفته بود و داد كرده بود كه چه نويسم . الحمد لله پيدا شد و خلاص شد . با وجود آنكه « نسم » ده هزار « فيت » مرتفع است شب سرد نبود . جاى بدى است . دره خيلى تنگ و هيچ كس جاى چادر خوبى ندارد . كبك مىگويند زياد است . چهارشنبه 22 - در نسم اطراق بود . تا عصر به صحبت گذشت . كبك مىگويند زياد است ليكن ما نديديم . آقاى عماد السلطنه پياده به شكار رفتند ، چيزى نديده بودند . شب هوا سردتر شد . پنجشنبه 23 - صبح زود حمام رفتم . ده حمام خوبى داشت ، تميز و پاك . بعد چادر معتضد السلطنه رفته به اتفاق فخر الملك سوار شديم . حضرت و الا چادر مجد الدوله [ بودند ] و آقاى عماد السلطنه جلو رفته بودند . از گردنه گذشته [ كنار ] جاده جاهاى خوب و حاصل زياد بود . هرچه گشتيم كبك نداشت . سمت ديگر رفته . مختصر تا وقت ظهر گردش كرديم ، يك كبك ديده نشد . بعد از ما فخر الملك يك كبك زده و يك خرگوش هم شكار كرده بود . نقالى ملازيرك يزدى در پائين « ايليكا » كنار نهر آبى ناهار افتاديم . آقاى عماد السلطنه هم آنجا بودند . شاه بعد رسيد . بالاتر ناهار پياده شدند . ناهار خورده آخوند ملا زيرك نقل خوبى