قهرمان ميرزا عين السلطنه

816

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

آن روز كه من شيفته‌تر باشم بر تو * عذرى بنهى بر خود و نازى بفزائى چون با دگرى من بگشايم تو ببندى * ور با دگرى هيچ نبدم تو گشائى گوئى به رخ كس منگر جز به رخ من * اى ترك چنين شيفتهء خويش چرائى ترسى كه كسى تير دل من بربايد * كس دل نربايد به ستم چون تو ربائى من بر دگران زان نگرم تا به حقيقت * قدر تو بدانم كه به خوبى به چه جائى هرچند بدين سعتريان درنگرم من * حقا كه به چشمم ز همه خوبتر آئى شكايت ميرآخور از شاه جمعه 17 - منزل بوديم . شاهزاده ميرآخور از صبح آمد . از همه بيشتر از وضع كارها شكايت داشت . من‌جمله مىگفت چيزى را كه از همه بيشتر شاه مايل است و تمام عمر او به آن مىگذرد سوارى است و از همه چيز جهت سوارى لازمتر اسب است و اقلا اين يك فقره كار بايد قهرا بواسطهء شوق و ذوق سوارى منظم باشد و از همه كار بدتر اين است . چنانچه چهار ماه از خرج سال گذشته طلب دارم و حالا هشتصد تومان پول داده‌اند ، قبض مساعده مىخواهند . كاه را خروارى چهار هزار مىدهند . نعل‌بندى اسب را هفت شاهى مىدهند . مواجب مهتر ماهى شش هزار . به اين شكل كار طويله مىگذرد . هرچه استعفا مىكنم به جائى نمىرسد . از شهرستانك فرار مىكنم . كاه بيست و پنج هزار و سه تومان [ است ] ، من چهار هزار نمىتوانم بخرم . هرچه خريدم بس است . در طهران سه هزار نعل‌بندى مىكنند ، نمىدانم به چه قاعده هفت‌شاهى ديوان مىدهد . خيلى آدم شعردان و شعرفهم باسوادى است . رضا بيك ديروز ده رفته بود . از قضا به خانهء خديجه خانم داخل شده بود . مىگفت خواهر خوبى داشت . بارخانه جهت اندرون مىفرستادند . امروز هم آنجا مهمان مىباشد . ده را قرق كرده‌اند . بخت و اتفاق خوب چيزى است . هشت سال قبل در همين خانه مشغول جمع كردن سرگين بود ، حالا به اين جلال و شأن است . قهر صدراعظم از شاه قهر صدراعظم هنوز باقى است . ديروز حضرت و الا احوال‌پرسى تشريف بردند . عليمردان خان درست مواظب بود . مىگفت اول آغا محمد خان خواجه آمد كه شاه احضار فرمودند . بعد از مدتى جواب داد بگو ضعف دارم نيم ساعت ديگر خواهم آمد . او رفت ، مجددا ديگرى آمد . اول خودش را به كار ديگرى مشغول كرده بعد از نيم ساعت ملتفت شده اذن داد . خواجه نشست گفت شاه مىفرمايند دم در اندرون منتظرم ، نيم ساعت بيائيد زود برويد . جواب داد به آغا محمد خان گفتم ضعف دارم مشكل است . او رفت چيزى نگذشته بود اعتماد الحرم خواجه‌باشى و مغرور خان آمدند . گفتند شاه دم در منتظر است ده دقيقه تشريف بياوريد ، ضرر ندارد . جواب داد نمىتوانم برو بگو . حضرات متفكر نشسته بودند . روى رفتن و جواب دادن نداشتند . هركس را شاه روى كار آورده نسبت به او تمكين محض است و هرقسم هست همراهى مىكند .