قهرمان ميرزا عين السلطنه
814
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
مىارزيد . خيلى افسوس دارد . ميان جنگل و علف اگر جزئى جانى داشته باشد گم خواهد شد . ساير تولهها را انداختيم . هركدام صاحبى داشتند همراه ما نمىگرديدند . فرهها خيلى كوچك به قدر يك بلدرچين بودند . اغلب را ساچمه ضايع كرده بود . هوا باز شد ، پس از آنكه تا زيرشلوارى و پيراهن ما خيس آب شده بود . ديگر هرچه گشتيم پيدا نشد . معتضد السلطنه سه فره قرقاول و يك كبك چيل بسيار كوچك شكار كرده بود . فخر الملك دو كبك چيل ، يك فره قرقاول عيسى خان برداشت . يك دانه هم توله گرفت . يك كبك هم ميرزا محمد زد . خروس ما مفت به در رفت . امشب كاروبار شغالها از هرجهت خوب است . در حقيقت زحمتى جهت آنها كشيدند . مراجعت كرديم در آفتابگردان فخر الملك چاى خورديم . نماز كرديم . شاه تشريف برده بودند . تعريف شاه از سوار بقدرى از سوار تعريف فرموده بودند كه حد و حسر ندارد . فرموده بودند زبان من از تمجيد و تعريف قاصر است . نمىدانم چطور باور كنيد كه با هفت تومان مواجب اسب سيصد تومانى ، تفنگ شصت تومانى ، يراق و زين و برگ چهل تومانى درست مىكند . پس آنها سفيه مىباشند . براى اين كه نوكرى محض جلب منفعت است . مردكه براى هفت تومان دويست تومان در سال ضرر مىكند و حال آنكه از اين هفت تومان چهار تومان به او عايد نمىشود . حقيقت از تصور خارج است . اگر صاحب مكنت باشند نوكرى چرا مىكنند . روابط اتابك و انتظام الدوله صدراعظم تشريف نياورده بود . چون با انتظام الدوله خوب نيست . چندان هم تمكين نمىكند . تمام كارش را شخصا به عرض حضور مبارك مىرساند . اسما گاهى نزد صدراعظم مىآيد . از اين جهات خيلى صدراعظم رنجيده اما او اعتنائى ندارد . با هركس شاه التفات دارد صدراعظم خوب نيست . با هركس صدراعظم التفات دارد شاه خوب نيست . تكليف مردم معين نيست . نمىدانند چه بايد كرد . غروب منزل رسيديم . بلدرچينها را شب كباب كردند . اين اول شكارى است كه در اين سفر مىخوريم . از روزى كه از طهران بيرون آمدهام سه تير تفنگ خالى كردهام . پنجشنبه 16 - بيست و هشتم موكب مبارك انشاء الله تعالى به شهرستانك نزول اجلال خواهند كرد . قريب ده شب از سفر كسر شد . دوازدهم ماه نو سلطنتآباد ، منتهى سير ما لب دريا بود . الحمد لله به خوبى گذشت . با آقاى عماد السلطنه زودتر سوار شده جلو رفتيم . مىگفتند صحرا لاشك بلدرچين زياد دارد ، به آن نشانى كه هيچ سبزه و حاصلى نداشت . صحراى گرم كثيفى بود . خيلى معطل شديم . ظهر گذشته بود كه شاه تشريف آوردند . خيلى دير سوار مىشوند . گردنهء كوچكى بود . از آن گذشته ناهار پياده شدند . صدراعظم از عقب رسيدند . پياده شده رو به منزل تشريف بردند .