قهرمان ميرزا عين السلطنه
807
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
افرا ، انجير خيلى داشت مابقى را نشناختم . آسمان به زحمت ديده مىشد . درختها خيلى مرتفع بودند . شاه جنگل است . ناهار افتاديم . عبد الحسين خان ديده شد . خمار بود . از همه چيز واهمه داشت . يعنى براى اينكه عرق بخورد چيزها مىگفت . آخر خورد . سه دسته حرم آمد گذشت . انيس الدوله ، باغبانباشى ، اختر الدوله عيال عزيز - السلطان خيلى تماشا داشت . بعضيها كه تازه بودند جلودارها با « رشمهء » بلند جلوى آنها را گرفته بودند . يك ساعت به ظهر مانده اعليحضرت رسيد . راه خيلى بد بود . كمى در ركاب رفته ناهار پياده شدند . من با محمد على خان و محمد بيك رو به منزل آمديم . فحش نجباى اردو راه به شدت گل و خيلى سخت بود . بار و بنه شلوغ ، درهم و برهم ، سگ صاحب خودش را نمىشناخت . با وجود آنكه مردم خيلى از بارهاى خودشان را منزل گذاشتهاند در حقيقت نصف بارها همراه نيست . شتر هم نياوردهاند . اگر باران مىآمد و يك قطار شتر هم همراه بود هرگز منزل نمىرسيديم . متصل بار مىافتاد و هركدام يك ساعت مردم را معطل مىكردند . نجباى اردو چيزها مىگفتند . آنقدر فحش مىدادند كه ما فوق آن متصور نيست . عبد الحسين خان هم رسيد . راه با وجود اين همه زحمت مصفا بود و به ديدن جاهاى قشنگ جنگل مىارزيد . هر آن چشم چيز تازه و جاى تازه مىديد . گردنهء كوچكى بود ، جاده تنگ . آدمهاى عزيز السلطان جلوى بارهاى مردم را نگاه داشته [ بودند ] كه تا بنهء عزيز السلطان نگذرد نخواهيم گذاشت بار ديگرى برود . دو ساعت تمام بار مردم را نگاه داشتند تا دانه دانه بنهء آنها گذشت . حرم و دريا بعد حرم رسيد . باز جلو بارها را نگاه داشتند . حرم چندين دسته است . متصل بايد جلوى بار را نگاه دارند تا آنها بروند . پشت سر حرم افتاده رفتيم . كمكم زمين هموار شد . كمى پياده شده تا رفع خستگى كنيم ، چند دسته حرم آمده گذشتند . صدراعظم مىفرمودند عمده جهت رفتن كنار دريا و اين همه مرارت براى خاطر اين است كه بعضى از حرمها دريا نديدهاند و براى خاطر آنها شاه مىرود كه دريا را تماشا كنند . هوا گرم شد . مگس « سبل » الحمد لله زياد نبود . دو ساعت به غروب مانده به دهنهء جنگل رسيديم . صداى دريا و تماشاى آن خيلى عالم داشت . سراپرده را خيلى نزديك دريا زدهاند . از دو طرف تجير را به آب داخل كردهاند كه حرم بتواند به آب برود . مردم خيلى مختصر و سبك آمدهاند . بالاى اردو چادر ما را زده بودند . خيلى گرم بود . تشنه بوديم . آبها بد [ بود ] چاى هم نخورده بوديم . نيمساعت ديگر حضرت و الا آمدند . معطلى آنها كمتر بود چون راه را براى شاه باز كرده بودند . جلو بارهاى مردم تا غروب گرفته بود و مشكل براى هيچ كس امشب شام و رختخواب برسد . معتضد - السلطنه و فخر الملك آمده چاى خورديم . من به آب رفتم ، تمام خستگى رفع شد . مثل