قهرمان ميرزا عين السلطنه
791
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
تولوى خان و شريف خان دادم . چند روز پيش تولوى خان كتك زده بود . بعد منزل آمده بارها را بستم . رضا باز حرفهاى بيمعنى مىزد . با شلاقى كه حسين تازه آورده بود تنبيه كردم . قمچى پاره شد او آسوده شد . آقاى عماد السلطنه گمان مىفرمودند من نخواهم رفت . تدبيرى فرموده از تنخواهى كه مرحمت شده بود هشتاد تومان نزد خانم شاهزاده امانت گذاشته بودند كه هروقت قهرمان از شهر خارج شد آن را بده تا مگر به اين واسطه سفر بيايد . تا امشب هم نداده بودند . حواله كردم صبح بعد از رفتن من برسانند . شب در باغ خوابيدم . بيخوابى ديشب و امروز به كار خورده آسوده خوابيدم . جز يك مرتبه بيشتر بيدار نشدم . سفر مازندران با شاه دوشنبه 22 - صبح زود تولوى خان آمد . ميرزا عبد المجيد هم آمد . هنوز حكيم - الممالك والى يكصد و نود تومان را نداده . كاغذى نوشتم بلكه مؤثر واقع شود . پنج ساعت و ربع بالا به ظهر مانده سوار شدم . از دروازهء دولت بيرون رفته از خط خيابان بالا رفتيم . محمد بيك عقب نعل و ميخ رفته بود . محمد على خان را به هزار تفصيل آوردم . هرچه طفره زد نشد و به جائى نرسيد . نزديك حديقه ييلاق صدراعظم ، درشكهاى از پشت سر رسيده وكيل الدوله بود . احوالپرسى كرده گذشت . متحير بودم كجا مىرود . قدرى رفته ايستاد و پياده شد . نزديك شدم سؤال كرد كجا مىرويد ؟ گفتم اردو . معلوم شد او هم براى انجام بعضى كارها اردو مىرود . راه رودك و گردنهء قوچك را صلاح نديده گفت اين راه ميانبر و دو فرسنگ نزديكتر است . اتفاقا رفتيم . اسب كهر بسيار خوبى سوار بود و تند مىرفت . با وجود اين همه كار و شغل باز از دنيا و وضع زمانه گله داشت و حال آنكه چندين كار دولتى و تمام كارهاى شخصى حضرت نايب السلطنه با اوست . بدون صلاح او آقا آب نمىخورد . هر كارش را كسى داشت كه به مراتب از حالاى اين محترمتر و معتبرتر بود . وكيل الدوله عزيز السلطان نايب السلطنه است . هرچه اعليحضرت به عزيز السلطان عشق دارند به همان درجه آقا با اين دارد . صحبت - كنان مىرفتيم . اين راه را « طلخر » مىگويند و نزديكتر است . در حاجىآباد كه انتهاى گردنه واقع است ناهار خورديم . دو ساعت توقف آنجا شد . بعد سوار شديم . اردو امروز از فشم حركت كرده به زاگون رفته است . وكيل الدوله شب را در فشم ماند صبح اردو بيايد . من رفتم . پسخانه مىرفت . جاده تنگ [ و ] رد شدن از شتر و قاطر سخت بود . خيلى راه آمده خسته شده بودم . خوب بود خام نبودم ، و الا سخت مىگذشت . پنج ساعت و ربع از ظهر گذشته در آخر اردو پياده شده حضور مبارك مشرف شدم . خيلى راه بود . هشت ساعت و نيم تمام راه آمدم . اردو خيلى مفصل [ و ] چادر به چادر وصل است . در سنهء 1305 حضرت و الا برحسب امر مبارك كه به همين خط تشريففرما مىشدند ملتزم بودند . آن سفر من نرفتم . ليكن آقاى عماد السلطنه همراه بودند . امسال