قهرمان ميرزا عين السلطنه

767

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

شال كتان و جاروى مازندرانى كتان پيراهنى حسين آورد ذرعى دو هزار مىگفتند . دو قواره جهت پيراهن خريدم . شال كتان داشتند دانه‌اى سيزده هزار . طهران ارزانتر و مناسبتر مىشود خريد . مثلا جارو مازندرانى را طهران دانه‌اى دو عباسى مىدهند اين‌جا دانه‌اى سه عباسى . همين كتان در طهران ارزانتر است . اسك اسك تقريبا چهار صد باب خانه دارد ، ليكن در هريك از آنها هشت خانوار و ده خانوار از ضيق مكان سكنى دارند . جمعيت آمل قسمت عمده‌اش در اين ده ييلاق مىآيند و هنوز تماما نيامده‌اند . چندين ده ديگر هم مىروند . رودخانهء هرازپى از مغرب به مشرق جريان مىكند . ماهى قزل‌آلا دارد . در پائيز ماهى آزاد هم پيدا مىكند . قلهء دماوند سمت شمال ده را مسدود كرده ، جاى تنگى بىآب ده واقع شده . دو حمام دارد . غار اسك دست راست رودخانه غارى است موسوم به غار اسك و از چيزهاى تماشائى اينجا است ، ليكن داخل شدن به آن با زحمت و پرمخاطره است . خيلى طولانى [ است ] و تا حال مىگويند كسى آخر آن را نرفته و نديده است . بىاندازه تاريك است [ و ] خيلى مرتفع . معلوم نيست از چه عهد حفر شده است و براى چه كار بوده . آقاى عماد السلطنه داخل شده‌اند و به من فرموده‌اند كه هرگز ميل رفتن آنجا را نكن . بواسطهء سفارشات ايشان ميل نكردم . غارهاى كوچك ديگر سمت چپ رودخانه نزديك ده جلوى آسياها و دره‌اى كه به رينه مىرود بسيار است . اغلب آنها را طويلهء گوسفند كرده‌اند و بعضى از آنها كه راهش سخت بوده معدوم افتاده است . متجاوز از پنجاه اين‌طور غار هست . شكار خيلى كم دارد . كوه دست راست رودخانه مىگويند بز دارد ، كبك هم كم است . صداى يك بلدرچين عصرها بيشتر نمىآيد . اهل ده سفيدپوست و خوش آب و رنگند . ليكن نه به قدرى كه آقاى عماد السلطنه تمجيد مىفرمودند . شب است . امسال از روضه و تعزيه بازمانديم . اين دهه در طهران ماندنش بهتر است . خداوند از فيوضات و مراحم خودش ما را محروم نفرمايد . اگر در طهران نيستيم در اسك هستيم . همه‌جا ملك خداست و در هرجا حاضر و ناظر . از چادر ده خوب پيداست و مثل اين است كه چراغان كاملى كرده باشند . پنجشنبه پنجم - صبح اسبابها را جمع‌آورى كرده هرچه نشستيم قاطرها را نياوردند . دو ساعت به ظهر مانده ناهار خورده با سليمان ميرزا سوار شديم . قاطرچيها اهل رينه بودند . گفتم از همان‌جا روانه خواهم كرد . از ده خارج نشده پيدا شدند . محمد را با آنها به منزل روانه كردم كه زودتر حركت كنند . از همان دره كه وقت