قهرمان ميرزا عين السلطنه
759
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
گفتم چيزى بدهد . بعد سؤال كرد كجا مىروى ؟ گفت به حضرت رضا ( ع ) . اين چيست سرت انداختهاى ؟ گفت حصير مسجدها ، پيراهن قيامت . تازهگل دمر روى قاطر افتاد كه مشاهده نكند و مىترسيد . از حرف زن ديوانه نبود . ليكن اين وضع به آدم عاقل شبيه نبود . از دور خيلى تماشا داشت . جاجرود و كمرد هرطور بود خودى سرخهحصار رسانيديم . در باغ زير سايهء درختها پياده شديم . زن باغبان آمده صحبت مىكرد . در عمارت بنا و عمله بود . بواسطهء طبيعى زمين حالت باغ و خيابانها قهرا خوب شده و از ساير قصور سلطنتى امتياز پيدا كرده . بعد از ناهار حسين آمد . از نوادر اتفاقات بود . هرچه كردم خواب نرفتم . سوار شده طى مسافت كرديم . راه سربالا شمال و شمال شرقى بود . دو ساعت و ربع كشيد تا به رودخانهء جاجرود و كاروانسراى كمرد رسيديم . دو كبك استاپ از بغله پراند . چادرها را اينجا نزده بودند . رفتيم تا به يكى از مزارع كمرد كه حالا شمسآباد موسوم شده رسيديم . چادر زده بودند . جاى كثيفى بود . كمرد ملك شمس الدوله است . چهار ساعت و چهل دقيقه امروز راه آمديم . شب هوا خنك بود . تازهگل متصل از غول بيابانى صحبت مىكرد و مىترسيد . گلين خانم خسته شده بود . شام خيلى دير دادند معلوم شد ابدا از آشپزى سررشته ندارد . حالا اگر دلاكى هم بلد باشد خوب است . وصف تازهگل يكشنبه 29 ذيحجه - دوم تابستان است . مسافرت ما خوب وقتى اتفاق افتاد كه سر آبگرم از جمعيت بومى و غريب بواسطهء دههء محرم خالى است . آسوده خواهيم بود . پنج ساعت و ربع بالا به ظهر مانده سوار شديم . راه مشرق و كمى شمال شرقى بود . امروز محمدآبدار از دست تازهگل فرار كرد و جلودارى را استعفا داد . قاسم را تازهگل جلودار كرده بود . متصل نويد مىداد ، قند و چاى و پول مىدهم رخت هرچه دارى بده بشويم . خودش از تنبلى گمان مىكنم در اين مدت رختشوئى نكند . اغلب را هم دروغ مىگويد . آنقدر ترسو نيست . در شهر هم همين اداها را بيرون مىآورد . بىمزه نيست و از كنيزهاى خوب است . از طفوليت در خانهء ما بزرگ شده . از اول به اسم من حضرت و الا خريد . آن وقت شش هفت ساله بود و در خانهء نظام الملك نشسته بوديم . بومهند و دماوند دم ده « بومهند » قدرى ايستاده رفع خستگى حضرات شد . راه سربالا و سرازير بود . غالب از بغله مىگذشتيم . من جلو رفتم . از مزرعهء توت درخت ( و حال آنكه هيچ درخت نداشت چه رسد به درخت توت ) راه دوتا مىشود . سربالا به « آه » و رو به مشرق به دماوند مىرود . از منزل تا بومهند دو ساعت و ربع راه آمديم . از آنجا رد شده يك