قهرمان ميرزا عين السلطنه

756

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

درب خانهء والدهء آقا متحصن است . چهارشنبه 25 ذيحجه - ديشب را خانهء ارباب بوديم . خيليها بودند . هوا خيلى گرم بود . ساز و آوازى در مجلس نبود . ليكن در حياط داماد معركه بود . بچه تاجرها بزمى فراهم آورده بودند . تا ساعت چهار بوديم . بعد خانهء حضرت و الا آمديم . خيلى گرم و تلخ گذشت . از فرج الله خان هرقسم بود تمسكى گرفتم . خانم شاهزاده قبول كرد پول بدهد . نزاع سربازهاى فوج قزوين اخبار تازه نزاع سربازهاى فوج قزوين است . شجاع لشكر سرتيپ فوج ديروز در ميدان مشق سربازها براى طلبى كه از همديگر داشته‌اند سرتيپ را كتك زده و خواسته‌اند بكشند . منتظم الدوله رئيس دو فوج قزوين ميان آمده گويا او را هم فحش داده . اين دو فوج قزوين بواسطهء تحريكات خودشان خيلى جرى شده و در سر هركار جزئى اجماع مىكنند و شورش مىنمايند . فوج عرب و عجم را معزول كرده‌اند . وقتى كه فوج را به فخر الملك داده و مأمور خراسان كردند مؤيد الدوله دو هزار تومان تقديم گرفت كه آنها را مأمور نكند ، فقط براى ساخلوى شهر بمانند . دو هزار تومان مخارج محلى آنها را هم جهانسوز ميرزا نداد . ميرزا صادق آدم فخر الملك تقريبا هزار تومان از آنها به اسم پيشكش گرفت . مأموريت فوج به كلات پس از آن‌كه فخر الملك عزل شد مؤيد الدوله فوج را مأمور كلات كرد ، يعنى از طهران حكم كردند . فوج به صدا درآمد كه اولا مواجب ما نرسيد ، ثانى دو هزار تومان در به دو ورود تقديم گرفتيد كه مأمور نكنيد ما نخواهيم رفت . يا اين‌كه اين وجوه را بدهيد ما خرج بكنيم . حضرات دنبال كردند كه البته برويد . فوج بست رفت و هرچه به طهران شرح حال دادند كسى گوش نكرد . سرباز بيچاره هم بضاعت رفتن را نداشت ، در بست ماندند . حكم عزل فوج صادر شد . فوج با آن ضررها و پريشانى رو به وطن مراجعت كردند . از اين‌جا به شاهزاده نير الدوله تلگراف كردند كه در نيشابور و سبزوار يكان يكان آنها كه وارد مىشوند لخت كنند و هرچه دارند مسترد دارند . فوج بيچاره هركدام رسيدند غارت كردند . هرچه دارائى داشتند گرفتند . غالب آنها به سمت عشق‌آباد رفتند . بعد خانه و عيال و املاك آنها را هم امير خان سردار ضبط كرد . همين ميرزا صادق را حال فخر الملك سر فوج افشار روانه كرده امروز شهرت كرد سربازها بيرونش كرده به طهران آمده است . عصر منزل آمده دستور العملى داده بعد خانهء عماد السلطنه رفتم . حضرت و الا ، تولوى خان بودند . هواى امشب بهتر بود . پشت‌بام خوابيدم . پنجشنبه 26 - تا عصر خانهء آقاى عماد السلطنه بودم . سه ساعت به غروب مانده خانهء شاهزاده خانم رفتم . والى قرار گذاشته بود آنجا بيايد و عمل مواجب محمد حسن