قهرمان ميرزا عين السلطنه
753
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
را امروز صدراعظم حكم فرمود بنويسند . نه ماه حكومت هنوز از صدمات آن آسوده نشدهايم . ثلث اين مخارج از مداخل آنجا درنيامده ، حالاها عقبه دارد . تازه اول حساب است . ميرزاها هريك توقع و تمنا دارند . همين برات سيورسات چقدر مخارج پيدا كند . آن بستها و ناملايمات و صدمات به جاى خود . اگر پس از اين خرجها فاضل هم پيدا كنيم كسى نمىدهد و مجبورا تقديم بايد كرد . شب به شدت گرم بود . فقر اهل شهر چهارشنبه 18 - عيدى از اين شريفتر در ميان نيست . اهل شهر از بس فقير و بىچيز شدهاند عيد و غيرعيدى نمىفهمند و از عيد جز آن شليك توپ علامتى ديگر نيست . با حضرت و الا درب خانه رفتيم . صدراعظم بود . يك حكم تلگرافى جهت محمد حسن ميرزا و يك حكم براى فرج الله خان كه محل مواجبى وزير دفتر پيدا كرده بدهد به مهر رسانيدم . خيلى به احترام و تعارف مهر فرمودند . فرج الله خان عريضه كرده شاه به رسم معمول دستخط فرمودهاند « محل پيدا كرده به عرض برسانيد . » غايب و متوفى ! حكايت تازه يادم افتاد . شخصى به شاه عريضه كرده بود و مواجب خواسته بود . دستخط شده بود از محل غايب و متوفى مرحمت شود . جواب عريضه كرده بود غايب و متوفى دو كس مىباشند كه من زورم به آنها نمىرسد . غائب صدراعظم ، متوفى مشير الدوله و من به هيچ كدام آنها زورم نمىرسد از جاى ديگر محل مرحمت شود . شاگرد مدرسهء عثمانى بارى خوب مضمونى گفته است . صدراعظم كه اغلب ديده نمىشود . رفتيم خدمت شاه چند نفر شاگرد مدرسهء اسلامبول به خواهش سلطان عثمانى فرموده بودند آمدهاند . مىفرمودند امتحان كنيد و تصديق بدهيد . من براى سلام نماندم . به گمان اينكه اسب آوردهاند بيرون آمدم . حاضر نبود . پياده خانهء حضرت و الا رفتم . ناهار خورده از آنجا خانهء عماد السلطنه رفتم . بعد از صرف چاى به حضرت عبد العظيم رفتيم . جمعيت زياد بود . مراجعت هوا خوب بود . نمىدانم امروز حضرت و الا چه كردند . براتهاى مواجب را نگاه داشته بودند كه تا حساب ندهيد رد نخواهد شد . صدراعظم مأمور فرستاده بودند . فرمان و برات تمثال من هم به توسط صدراعظم روانهء حضور شده ، از بعضيها شنيدم به صحهء مبارك موشح شد . اما خودم باور نكردهام چون يك مرتبه فرستاديم برگشت كرد كه چند روزى صبر كنيد . پنجشنبه 19 - منزل بودم . تهيهء آب گرم ديده مىشود . حضرت و الا هم محققا در ركاب ظفر انتساب مبارك ملتزم هستند . من و آقاى عماد السلطنه هم خواهيم بود . به خواهش و ابرام صدراعظم اين صدمه و مرارت و مخارج فوق العاده را متحمل مىشوند . تا بعد خدا چه خواهد و نتيجهء آنچه باشد .