قهرمان ميرزا عين السلطنه

743

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

قسم باشد . . . خيلى آگاه بوده و هرچه نوشته مطابق واقع است . در آخر آن نوشته كه بقيه در نمرهء آتيه . پس از آن نوشته است معلوم مىشود نمرهء اول اين اعلان را جناب ميرزا حسن مخفى داشته و بعضيها هم سفارش كرده‌اند كه به كسى نگويند و نشان ندهند . اين مرتبه مفصلتر نوشتيم و براى تمام علما فرستاديم . نزد خدا و رسول ( ص ) اين مطالب پنهان نخواهد ماند . حقيقت تماشائى بود . اگر ممكن شود صورت آن را در اين روزنامه خواهم نوشت . گفتند امروز شيخ فضل الله تمام علما را دعوت كرده و مقصودش برائت ذمه و شناختن نويسندهء اعلان است . گمان آقا سيد على اكبر بوده كه از طرف صدراعظم اين دستور العمل داده شده و متعلق به آن جاهاست . تا نمرهء سيم بيرون بيايد و چه مطالب آنجا ذكر شده باشد . آن اوراق اكنون به دست خيليها افتاده نقل مجالس است . مهمانى سفارت انگليس جمعه 28 - صبح را خانهء حضرت و الا رفتم . عصر سفارت انگليس دعوت كرده بودند . 24 مى تولد ملكه انگليس است . عصر و شب مهمانى دارند . در باغ چادر زده جمعى از ايرانيها و تمام فرنگيها بودند . سر « مورتيمور دورون » « * » سفير انگليس مرد بلندقد تنومندى است ، فارسى مىداند . در هندوستان ياد گرفته ، اما خيلى بدلهجه است . خيلى محترم است . خانم وزير مختار زن بدگلى بود . از خود وزير هم پيرتر بود . باغ بسيار مصفاى قشنگى دارند . از ساعت چهار و نيم بعد از ظهر تا شش و نيم بوديم . با شارژدفر تازهء هلند خيلى صحبت كرديم و بسيار مرد بامزهء مهربانى است . فرنگيها در طهران زياد شده امروز از محترمين و مأمورين آنها تقريبا زن و مرد شصت نفر حضور داشتند . نيم‌ساعت به غروب مانده منزل آمدم . استقبال شنبه 29 - صبح زود با سليمان ميرزا ، محمد على خان ، محمد بيك سوار شده با يك آبدارى و سيزخانه به سمت رباطكريم روانه شديم . هوا گرم بود . محمد يخ همراه نياورده [ بود ] . خيلى سخت گذشت . از قرار حساب منازل امروز مىبايست تشريف بياورند . ليكن هرچه رفتيم اثرى به ظهور نرسيد . ناهار در سلطان‌آباد خورديم . سه ساعت به غروب مانده از آنجا سوار شده يك ميدان راه تا نصيرآباد ده اميرزاده مسافت بود . چون آنجا راحت‌تر بود شب را مانديم . از بس من و محمد على خان آب و دوغ خورده‌ايم خسته شديم . آخر رفع عطش نشد . شب باد مىآمد . باد شهريار مشهور است . از بس در اين ايام سوار نشده‌ايم به يك منزل خسته و مانده شديم . يكشنبه غرهء شهر ذيحجة الحرام - صبح سوار شده رباطكريم رفتيم . در يك باغى پياده شده تا ظهر معطل شده بعد از ظهر محمد بيك مژده داد كه ميرزا مهدى و بارها رسيدند . فورا سوار شده چون از راه مطلع بودم كه آب نيست و از دو منزلى آب بايد حمل كنند يخ و آب بسيارى برداشته جلو رفتيم . يك فرسنگ از رباطكريم گذشته به

--> ( * ) Sir Henry Mortimer Durand