قهرمان ميرزا عين السلطنه
724
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
آمدند و اغلب ديديم بيرق ندارند و به حرف دو نفر تقلب كردند . مثلا اسب مجد الدوله و عزيز السلطان هرطور مىآمدند به زور بيرق گرفتند . دو اسب نايب السلطنه و چهار اسب معتمد الملك جلو آمدند و تمام مردم ديدند ، با وجود آن دينارى ندادند . نايب السلطنه تمام را حوصله كرد هيچ نگفت . حضرت وليعهد بواسطهء كسالتى كه دارند تشريف نياورده بودند . دورهء اول كه شش دوره دويدند اسب قزل شاهى جلو آمد . خيلى اسبهاى خوب در اين دوره گذاشته بودند منجمله اسب كهر كشيكچىباشى و كهر نسقچىباشى بود كه هردو ممتاز اسبى هستند . ميرآخور دو شب بود غذا نخورده بود . پس از آنكه اسب شاه جلو آمد و حالتش خوب شد قدرى نان و چاى خورد . خيلى خوب دفيله كرد . سه ساعت به غروب مانده تمام شد . درشكه نشسته مراجعت شد . همانطور باران مىآمد . مردم بيچاره به اشكال غريب و عجيب عودت مىكردند . سهشنبه 20 شوال - صبح خانهء حضرت و الا رفتم شمران تشريف برده بودند . تا عصر آنجا بودم . عصر با محمد خانهء عماد السلطنه رفته اسبابهاى اطاق را بيرون آورده بودم . تمام نمدها و قاليها را بيد خدمت كرده بود . الحمد لله زود خبر شدم . تكان داده بودند جارو كرده دو مرتبه در اطاق گذاشتم . فرخ ميرزا ماشاء الله خيلى خوب شده . پهلوان ماها مىشود . غروب تلگرافى از آقاى عماد السلطنه رسيد . به حضرت و الا كرده بودند تنخواه به كرمانشاهان برات كنيد . از قصر شيرين تلگراف شده بود . الحمد لله به سلامتى تشريف مىآورند . چند روز ديگر من هم كشمرز مىروم تا حضرات تشريف بياورند آنجا هستم . شب باران آمد . هوا خوب و بهار قشنگى است . تلگراف نه روزه چهارشنبه 21 - صبح تلگراف ديگرى از نواب عليه رسيد . دوازدهم وارد قصر شيرين شدهاند . تنخواه حوالهء كرمانشاهان خواسته بودند . اگر تلگراف را با مكارى و پست روانه كرده بودند زودتر مىرسيد . نه روز است تلگراف شده و حالا به من رسيده است . من دويست تومان برات هرقسم بود از سارى اصلان حوالهء كنگاور گرفته نزد منصور السلطنه روانه كردم . حكما حالا رسيده است . جوابى نوشته روانه كردم . نوشتم چند روز ديگر من هم كشمرز مىروم ، اگر فسخ عزيمت از آن راه شده زود تلگراف فرمايند نروم . گمان مىكنم جواب اينها به من نرسد يعنى اين قسم تلگراف كه ده روز آمد . جمعه 23 - صبح خانهء حضرت و الا رفته . شاه پنجشنبه جاجرود تشريف بردهاند . اين فصل آنجا خيلى مصفا خواهد بود . خيلى ميل داشتم ده بيست روزى زودتر كشمرز و برزلجين بروم تا نواب عليه تشريف بياورند . حضرت و الا فرمودهاند تخت و كجاوه از آن راه نخواهد آمد . تلگراف فرمودند از طاهر خان و غيره هم جويا شوند هرآينه اسباب زحمت نمىشود بيايند . حالا منتظرم تا از آنها چه خبر برسد . حالت تلگراف هم معلوم است چقدر طول مىدهند . شب را آنجا ماندم . صحبت زياد شد .