قهرمان ميرزا عين السلطنه
722
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
پس از اين سفر من گمان مىكردم تا دو سال شما سير شده ديگر عقب اين كارها نمىرويد . معلوم شد تمام خيالات من باطل است . هوا گرم شد . آفتاب سوزندهاى است . شنبه دهم شهر شوال - ديشب فخر الملك و شاهزاده والى وارد شدهاند . صبح خانهء شاهزاده آغا اطلاع داده خودم خانهء حضرت و الا رفتم . بعد از ناهار آنجا رفتم . آغا شاهزاده بود . الحمد لله همگى سلامت وارد شدهاند . خداوند يك پسر هم در كرمانشاهان هنگام مراجعت به شاهزاده والى عطا كرده ، على خان اسم گذاشتهاند . پنج ماه و ده روز كم مسافرت آنها طول كشيد . شاهزاده آغا هم آمد . مىگفتند عيال معتضد السلطنه بدون دينارى پول در كرمانشاهان ماندهاند . حضرات را به سامره فرستاده و خودش سوار كشتى شده به سمت ابو شهر رفت . آنها به كاظمين عليهما السلام وارد شده . نه معتضد السلطنه بود و نه تنخواه . به زحمت فوق العاده خودى كرمانشاهان رسانيدند . يعنى چهارپادارى پيدا شده به علاوهء كرايه تنخواهى هم دستى داده آنها را راه انداخت . حالا هم كرمانشاهان مانده تمام نوكرهايشان رفته دينارى هم خرجى ندارند . صبح اين همه عيال را انور الدوله خانهء پدرش برده ، بعد از ناهار و چاى خانهء خودش مىبرد . بعد از سه ماه يكصد و پنجاه تومان معتضد السلطنه پول فرستاده و نوشته زود بيائيد . اين پول را هم طلبكار برده باز معطل ماندهاند . با وجود اين مداخل و منافعى كه معتضد السلطنه دارد تمام كارش همينطور است . هيچ وقت كارش نظم ندارد . هميشه بىقاعده است . از آنجا خانهء حضرت و الا رفته شب را آنجا ماندم . الحمد لله خيلى خوش گذشت . يكشنبه يازدهم شوال - اميريه مهمانى بود . صبح آنجا رفتم . حضرت وليعهد ناخوش هستند . سنگ كليه دارند . به قول وزير نظام مرحوم ناخوشى كليه . اعليحضرت هم يك روز آنجا رفتند ، بيرون نيامد . ديشب دو سنگ گفتند انداخته و بهتر است . وضع امين السلطنه مدتى دم در و نزديك عمارت بزرگ معطل شديم . مادر حاجى امين السلطنه در سن نود سالگى فوت شده خودش را طورى مغموم و مهموم كرده بود كه اسباب تماشاى ناظرين شده بود . سرش توى يقهاش ، سبيلها آويزان ، يقهء باز ، با هيچ كس حرف نمىزد . هركس چيزى مىگفت به حالت گريه جواب خيلى آرامى مىداد . مثل اين بود كه طفل ده سالهاى مادرش فوت كرده باشد ، وارث در خانه را مهر كرده اولاد حقيقى را بيرون كرده باشند و براى شام شب محتاج و ديشب در كمال عزت و راحت بوده ، خيلى خيلى حالت و حركاتش تماشائى بود . اين كارها را نمىكرد مگر آنكه شاه و صدراعظم به حالت امين السلطنه دلشان بسوزد و شاه بىاندازه التفات كند و بادمجان دورقابچينها مطالب و تفصيلات بگويند . نايب السلطنه مىگفت بلى بلى عشق است ، محبت است . و از همه بهتر خود نايب السلطنه اين مردم را شناخته و مىداند چه بكند . در حضور شاه نبودم كه در اين چند روزه چقدر غمخوارى كردهاند و چه مطالب گفته شده است .