قهرمان ميرزا عين السلطنه
717
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
به شدت سرد كرده . هرچه گلدان داشتم چه در زمستان ضايع شد و چه حالا ، ديگر هيچ باقى نمانده مگر قدرى درخت نارنج . ساعت سه از شب رفته خانهء شاهزاده آغا رفتم . سوز سردى مىآمد . درجهء سانتيگراد يك درجه تحت صفر ايستاده بود . شب يخ مىبندد . من خودم ديدم هيچ سال اينطور نبوده . مشكوة الملك از همدان نوشته بود كه دو برف آمده و به اعلى درجه سرد است . او هم كربلا رفته بود تازگى مراجعت كرده . الان شش ساعت و نيم از شب رفته انشاء الله شب آخر است . در تقويم ماه را بيست و نه روز نوشته تا آخوندها چه بگويند . رضا بيك امشب برزلجين رفت . نواب عليه هم از آن راه تشريف مىآوردند . من هم انشاء الله چندى ديگر مىروم . رضا بيك از بس خانهء سارى اصلان و معين السلطنه رفت بيچاره به هلاكت رسيد . حالا كه رفت من نمىدانم با آنها چه كنم . همچو آدم زبان نفهم . . . سختى از كجا پيدا كنم كه شب و روز مواظب باشد . در اين چهار ماه شبانه روزى يك ساعت من رضا را نمىديدم ، فقط وقت شام و ناهار مىآمد و بعد به سر خدمت خودش مىرفت . با اين تفصيل او دويست تومان داد و معين السلطنه پنجاه تومان . رمضان الحمد لله به خوشى گذشت . طاعت و عبادتى كه نكرديم . كار ما معصيت و نافرمانى است . خداوند به عفو و كرمى كه دارد مگر امورات ما را اصلاح كند و قلم عفو به جرايم ما بكشد . من بد كنم و تو بد مكافات دهى * پس فرق ميان من و تو چيست بگو و با اين اشعار عمر خيام هم نبايد چندان غره شد و گول خورد . به قول صاحب « مقويم » « 1 » ختمة الرمضان انشاء الله تعالى . سلام عيد فطر پنجشنبه غرهء شوال المكرم - ديشب ماه را در طهران ديدند . امروز را عيد گرفتند . ديشب ساعت هفت خوابيدم . چون ديروز زودتر برخاسته بودم خوابم برد . سه ساعت از دسته گذشته خانهء حضرت و الا رفتم . تشريف نداشتند . ناهار خورده درب خانه رفتم . خدمت آقاى نايب السلطنه رسيده به اتفاق تاج الدين ميرزا و شعاع الدين ميرزا باغ رفتيم . سلام در تخت مرمر منعقد شده بود . شاه به سردر تشريف بردند . اين حكايت سردر هم از كارهاى خنك است . رفتيم درب اندرون حضرت قدسيه . اندرون فرستاديم پنج هزارى معمولى را التفات كردند . از آنجا ديدن اعتماد الحرم رفتيم . بعد اتفاقا « 2 » درشكه نشسته خدمت حضرت وليعهد رفتيم . ديشب را احياء داشتند و استراحت فرموده بودند . در اطاق فراشباشى كمى نشسته بعد اطاق موثق الدوله رفتيم . حضرت وليعهد بيرون تشريف آوردند . جمعى بودند . اغراقهاى مظفر الدين ميرزا در وسط خيابان ايستاده قدرى صحبت فرمودند . كمى غمخوارى مستوفى الممالك
--> ( 1 ) - مقويم مهمل تقويم ، تقويمى به طنز بود كه نظام افشار ارومى منتشر كرد . ( 2 ) - يعنى به اتفاق .