قهرمان ميرزا عين السلطنه

701

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

بيمعنى آورد . نظم الدوله مدعى بود نمىدانم چه كردند و چه قسم تقسيم كردند كه نزاع طرفين به صلح مبدل شد . غفلتا نعش را حركت به قم دادند . تا امروز هم نمىدانستيم قم مىبرند . تمام را گفته بود عتبات عاليات مىبرند . خبر وفات ميرزاى شيرازى خانهء تاج الدين ميرزا رفتم . قرار رفتن به مسجد شاه را داديم . خبر اسف‌انگيز فوت جناب حجت الاسلام آقاى آقا ميرزا حسن شيرازى است . روز چهارشنبهء گذشته فوت كرده‌اند . ديروز و امروز دكاكين را بستند . در تمام مساجد و تمام بازارها و كاروانسراها حتى در كوچه و بازار مجلس ختم مهيا شده . دسته‌جات سينه زن از هر كوچه و محل بيرون آمده . حقيقت شخص بزرگى و اعلم علماى عصر بود . تمام شيعه چندين سال است از آقا تقليد مىكنند . هيچ كس در مقابل ايشان صاحب داعيه نبود . خيلى حيف شد . سالى دو سه كرور خدمت آقا نذورات از هندوستان و ايران و جاهاى ديگر مىبردند و از اين مبلغ به قدر دينارى مخارج خود نمىكردند . تمام را به مساكين و اشخاصى كه مستحق بودند مىرسانيد . همين‌قدر اندازهء اقتدار و جلالت آقا از آن تلگراف كه در وقت منع تنباكو فرمودند معلوم مىشود . به دو كلمه تلگراف كل بيست كرور جمعيت ايران يك مرتبه دخانيات را حرام دانسته ابدا كسى استعمال نكرد ، تا يك ماه بل متجاوز هيچ كس در ملاء به استعمال آن جرأت نكرد تا منع مرتفع شده حكم به استعمال رسيد . حوالهء آقا را پيش هر تاجرى مىبردى پول زرد مىداد ، اگر ده هزار تومان بوده باشد . مكرر از عتبات به بعضى اشخاص برات حواله مىفرمودند . اگر صد هزار تومان بود آنا بدون هيچ تأمل و درنگ نقد فى المجلس مىپرداخت . عزاى خوبى گرفته‌اند و حقيقت سزاوار است هرچه بتوانند عزادارى كنند . همچو آدمى ديگر نخواهد آمد . نواب عليه و سايرين خوب شد به حضور مباركشان تشرف جستند و من‌بعد افسوس نخواهند خورد . مغرب منزل آمدم . نم‌نم باران مىآيد . بعد از شام ساكت شد . شهرت عزل ركن الدوله يكشنبه 28 شعبان - رمضان چاپارى مىآيد . تكليف شب و روز برهم مىخورد . تنها هم هستم . هرچه سال گذشته جمع بوديم و خوش گذشت امسال بد خواهد گذشت . شهرت عزل ركن الدوله زياد است . مىگويند ظل السلطان حاكم شده . اگر اين شكل باشد شاهزاده بيچاره ديگر تمام است . ختم ميرزاى شيرازى خانهء حضرت و الا رفتم . از روز عاشورا صد درجه كوچه و بازار شلوغ‌تر بود . هر نقطه كه داراى چهار ذرع وسعت بود فرش انداخته قارى نشسته قهوه و قليان گذاشته مجلس فراهم آورده بودند . ناهار را خانهء حضرت و الا خوردم . با سليمان ميرزا