قهرمان ميرزا عين السلطنه

692

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

مرا دهر بد شربت تلخ داد * كه ننهاد از او بر دهان شكرى ز خارم اگر بالشى مىنهند * بسا شب كه بودم ز گل بسترى از بدى حافظه فرياد ! داد ! پنجشنبه يازدهم - صبح خانهء حضرت و الا رفتم . نزهت هنوز از مهمانى نيامده . بابا رستم آنجا بود . مدتى بود زيارت نكرده بودم . هوا خوب بود . كوچه‌ها خيلى مغشوش است . تا زانوى اسب گل است . بيچاره مردم اين شهر از بس كفش و شلوار در اين زمستان پاره مىكنند تنگ مىآيند . گران شدن لباس بعد از ناهار حضرت و الا مىخواستند خدمت وليعهد بروند آدم فرستادند . فردا دو به ظهر مانده را تعيين فرموده‌اند . بازار دكان خواجه ابراهيم رفتم . دو سردارى ، دو شلوار و بلوز خريدم . خيلى قيمت ماهوتها گران شده . هر ماهوتى را كه دو سال قبل ذرعى چهارده هزار پانزده هزار خودم خريده و الان دارم دو تومان و بيست و دو هزار فروخت . ليرهء انگليسى كه الان از روى آن قيمت ساير سكه‌هاى دول معلوم مىشود به هفت تومان رسيده . روزبه‌روز اضافه مىكند و هيچ كس نيست سؤال كند . ساير سكه‌ها از روى ليره معلوم است . يكشنبه 14 شعبان - از ديروز گلويم و گردنم كمى درد مىكند . جزئى تبى هم گويا ديشب داشتم . خانهء حضرت و الا رفتم ، تجريش تشريف‌فرما شده بودند . هوا خوب شده مثل بهار است . گل زياد بود . مردم به زحمت و صعوبت عبور مىكردند . تا عصر آنجا بودم . غروب منزل آمدم . قنبر باغبان همت كرده باغ را تميز كند . تا شب عيد مهيا و خوب شود . خيابان وسط باغ خيلى تنگ بود . جويها را داخل خيابان كرده جوى تازه از دو طرف داديم . حالا چهار ذرع و نيم عرض خيابان وسط است . فرش‌انداز و نشيمن خوبى شد . اما اغلب گلها را سرماى امسال ضايع كرد . بايد از نو تهيه شود . جناب مرحوم دوشنبه 15 - ديروز مغرب حكيم آمد . امروز را نمك داد . هفت مثقال نمك خوردم . خيلى تلخ و بد است . سليمان ميرزا نوبه كرده خوابيده . دو سه روز قبل خانهء جناب مرحوم رفتم . خيلى حالتم منقلب شد . خدايش رحمت كند . ساعتى نيست كه بىياد او باشم و اغلب شبها به خوابم مىآيد . دو پسرش الحمد لله سلامت هستند . خيلى حيف بود و عجب مرد نيك خوش‌مزهء تمامى بود . هروقت ياد الموت و آن شبها و روزها مىافتم داغم تازه مىشود و حالتم دگرگون مىشود . من آدم به اين نكته‌سنجى و فراست كمتر ديده بلكه هيچ نديده‌ام . خيلى به كار صحبت ما در ايام بيكارى طهران مىخورد . هرچه افسوس بخوريم كم است . رفت آنكه رفت آمد آنك آمد * كى رفته را به زارى باز آرى