قهرمان ميرزا عين السلطنه
672
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
سياه است . يكمن هفت هزار مس خريده يكمن سه تومان يا بيشتر مىفروشند . اعليحضرت هم دلخوش است كه سالى هشتاد هزار تومان پيشكش از ضرابخانه عايد مىشود . هرچه مىخواهند بكنند پول سفيد يا زرد كه در بازار هيچ وجود ندارد تمام را بانك جمع كرده كاغذهاى بىمعنى به دست مردم دادهاند . دادوستد تمام با همان كاغذهاى بانك است . اسمش را مردم « اسكناس » مىگويند . چيزى در ايران باقى نبود آن هم كه بود اين دو سه ساله بانك جمع كرده تا كى وقت فرار او باشد . پولها برود كاغذها به دست مردم باشد و اطفال جلوى چراغ گرفته بسوزانند . استقبال از آشتيانى دوشنبه 3 رجب المرجب - صبح خانهء حضرت و الا رفتم . حكايت تازه تشريف آوردن جناب حاجى ميرزا حسن آشتيانى است از سفر مكهء معظمه و عتبات عاليات . پريروز به حكم حكومت طهران در كوچه و بازار جار كشيدند كه هيچ كس مأذون نيست استقبال جناب ميرزا برود . مردم همه مىگفتند و مىخنديدند كه ما به حكم دولت نيستيم مىرويم ، هرچه مىتوانند بكنند . خيلى از اين حرفها زدند كه همه را نمىشود نوشت . مختصر ديدند حكم پيش نمىرود و امروز كه وارد مىشود دكانها را مشغول بستن هستند فورا جارچى ديگر به عجله مشغول جار كشيدن شد كه هركس به استقبال مىخواهد برود برود . مؤاخذه و سؤالى نمىشود . مرخص فرمودند . مردم تماما خنده مىكردند و چيزها مىگفتند كه عقل حيرت مىكرد . هيچ كس به اين جارها گوش نمىدهد . اولا آن حكم اول لازم نبود . نمىشود گفت كسى اين مردم را نمىشناسد . خصوصا حكام طهران از همه بهتر مىدانند . چه داعى شد كه آن جار را كشيدند و ثانيا اين جار دوم چه لزوم داشت . يك نفر باشعور در اين ميانها نيست كه در بعضى مواقع راهنمائى كند . نفهميدم اين فقره جار را كه راهنمائى كرد و كى باعث شد . خيلى كار بدى بود و خيلى مضمونها گفتند . خندهها كردند . خيلى ميل دارند حكمها كنند و از شأن و جلالت علماء كاسته شود اما راه و چاره را نمىدانند . . . مىخواهند ظاهرا دشمنى خود را واضح نكند و آن وقت جارچى مىفرستند كه هركس استقبال برود مورد سياست و مؤاخذه مىشود . اين حكم را نبايد بكنند . وقتى كه كردند بايد حتى المقدور كوشش كنند كه كسى تخلف نكند . اين حكم را البته ميرزا حسن شنيده اسباب كينهء مجددى مىشود و باز هروقت موقع پيدا كند تلافى خواهد كرد . اگر مىخواهند دشمنى دولت آشكار نشود آن حكم چه بود . اگر مىخواهند آشكار شود پس هميشه ملتفت باشند و هروقت امرى بر خلاف ملاحظه كنند مؤاخذه كنند و نگذارند سر بلند كند . در خفيه آدم داشته باشند از نيك و بد هرچه ميرزا حسن مىكند خبر بدهند و در هرموقع شكستى به او بدهند . . . به آنها گرويده دفع شر حكام و مأمورين دولت را مىكنند . فلان حاجى پر پول يا فلان كاسب صاحب مكنت از حكام و دولت مطمئن نيست و صرفهء خود را در آن ديده كه سالى ده تومان به جناب ميرزا بدهد و اگر سفر مىرود مشايعت برود و اگر از سفر مىآيد استقبال كند . در