قهرمان ميرزا عين السلطنه

670

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

فحش و كتك و بدنامى به خود بخرم ساعتى طهران نمىماندم . خيلى بد مىگذرد و سخت دچار و گرفتارم . خرج و مخارج لازمهء خانهء خودم كم بود ، حالا خانهء شاهزاده هم گردن من افتاده . حضرت و الا متنهاى سخت‌گيرى را مىفرمايند و اغلب مخارجات به گردن من افتاده . نمىتوانم ندهم . خودم را بدبخت مىدانستم ، اما اين‌طور بر من آشكار و واضح نشده بود كه به چه پايه بدبختم . حالا فهميدم . شب به اصرار شاهزاده آغا آنجا ماندم . از غروب كم‌كم بناى آمدن برف را گذاشت . صبح كه برخاستم دو انگشت برف به زمين نشسته بود . خيلى سنگين و پرآب بود . حضرت و الا شمران تشريف بردند . در اين ميان برف و سرما يك روز پس و پيش نمىشود . مثل اين است كه ملتزم هستند . حالا با كالسكه اگر بروند نقلى نيست هميشه سواره مىروند . چهار ساعت از دسته گذشته منزل آمدم . اين برف اول طهران است در پنجم درجهء جدى آمده . دزدى صندوقخانهء عضد الملك جمعه 29 جمادى الثانيه - منزل بودم ، هوا ابر بود . عصر معين دفتر و اعتصام نظام آمدند . خبر تازه‌اى كه مذاكره شد سرقت صندوقخانهء جناب عضد الملك است . چند روز قبل عضد الملك به سر دهاتش رفته بود ، ظهير السلطنه پسر بزرگش به خيال سرقت صندوقخانهء پدرش افتاده به بهانهء آنكه اندرون و مادرزنش مىخواهند بيرونى را تماشا كنند تمام نوكرها را بيرون مىكند بعد درها را بسته سروقت صندوقخانه مىرود . آنچه جواهر و طلا و اسباب خوب بوده جمع كرده اندرون خودش مىبرد . قرق شكسته صندوقدار حكايت را مىفهمد . حالا عضد الملك آمده ، بيچاره هيچ نتوانست بگويد . اولاد ناخلف اين پيرمرد مجلل بواسطهء اين دو پسر ناخلف ضايع شده . همه روزه گرفتار است . با وجود آنكه بيش از اندازه به اينها مواجب و مرسوم مىدهد هيچ پدرى به اولادش آنقدر نمىدهد . خود من با ظهير السلطنه خيلى دوست و آشنا هستم . از وضع گذرانش خبر دارم كه چقدر ولخرج است . اغلب خرج قمار و . . . آن امير سليمان خان خازن السلطنه پسر دومش بدتر از اين يكى است . اين وقار عضد الملك را اين دو پسر ضايع كردند . شوكت و مدح پردهء تمثال پردهء نقاشى تمثال مبارك را چند روز پيش جهت صدراعظم بردند . در روزنامهء ايران يك ورق تفصيل داده و تملق كرده بود . من‌جمله نوشته بود « اديب هنرور و فاضل سخن‌پرور ميرزا حسن خان شوكت منشى اول سفارت سنيهء دولت عليهء عثمانى كه طبع وقادش در قدرت سخن‌پردازى و شوكت معنى طرازى بىمثل و انباز است قطعهء