قهرمان ميرزا عين السلطنه

647

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

لذت همصحبتى شنبه 11 - صبح آقاى عماد السلطنه دستخطى مرقوم داشته بودند كه حقيقت بىشما رفتن ما بىمزه است . بهتر آن است تا دست به كار نشده‌ايم هرطور صلاح بدانيد مذاكره با حضرت و الا بشود . يا بمانيد و از طرف من و حضرت و الا و نواب عليه تعارفى داده خواهد شد كه رضايت حاصل كنيد ، يا تولوى خان را راضى كنيم بماند و شما در عوض بيائيد ، يا آنكه من هم نروم . من جواب عرض كردم شق ثانى اوليتر است . من جهت چشم گلين خانم نذر كرده‌ام خودش هم عهد كرده . ميل داريد من نيايم گلين خانم را راضى كنيد و همراه ببريد كه آسوده‌خاطر باشم و من بعدا از عهدهء نذر خود برآيم . بعد خانهء حضرت و الا رفتم . محمد حسن ميرزا آنجا بود . شاهزاده خانم باز ديشب قولنج سختى كرده بود . ميرزا زين العابدين خان آمد . چه سفر خوش خوشى خواهد بود . عماد السلطنه ، محمد حسن ميرزا هستند . نواب عليه شاهزاده خانم ، همشيره ماهوش خانم ، عزيزه خانم ، شاهزاده خانم ، خاله تشريف خواهند داشت . شاهزاده والى و فخر الملك ، محمد حسن ميرزا معتضد السلطنه هم كه هستند . هيچ همچو سفرى ممكن نخواهد شد . اگر نروم نيست مگر بدبختى . صحبت ، تماشا ، همه چيز ، زيارت كه جاى خود دارد . اگر وقت ديگر بروم اين‌طور نيست به جهت نبودن هم‌صحبت و رفيق . من به حضرت عبد العظيم راضى نمىشوم بىرفيق بروم ، چه رسد به كربلا . من از همه چيز همصحبت را بهتر دوست دارم و هيچ وقت دلم نمىخواهد بىهمصحبت باشم . هميشه از تنهائى گريزان هستم . اين همه به من در اين سفر الموت خوش گذشت جهت بودن آقاى عماد السلطنه و جناب بود و آن‌قدر كه همدان به من تلخ گذشت جهت تنهائى بود . خداوند انشاء الله نصيب خواهد كرد . بعد از ناهار پياده منزل آمديم . خانهء مشكوة السلطنه كه عيالش پريشب فوت شده رفتيم . جمعى بودند . يك نيم‌چكمهء خوب دكان صرافى ديدم . خانلر خان آورد . در اين بين ميرزا باقر خان پسر معين السلطنه رسيد . اشيائى كه برده بودم محمد حسن ميرزا قيمت كرد با قيمت نيم‌چكمه مقابل شد . يك قران هم اضافه آمد . گفتم حقيقت اين نيم‌چكمه را عوض آنها برمىدارم و پولش را شما البته بدهيد . بىتماشا نبود ، خنده داشت . ديشب دو كاغذ مفصل جهت نصر الله ميرزا و اسد الله ميرزا به فارس نوشتم . امروز پست برد . هوا دو سه روز است ابر مىشود ، ليكن باران نمىآيد . گردوخاك زياد است . سه‌شنبه 14 جمادى الاولى - صبح منزل بودم . قبل از ناهار آدم از جانب حضرت و الا آمد زود بيائيد . سفارت اتريش بايد برويم . ناهار خورده بعد سوار شدم . خيلى اوقاتم از نرفتن اين سفر تلخ است . خيلى به من سخت خواهد گذشت . مگر خود حضرت نظرى فرمايد . دو بيرق در سفارت اطريش سه ساعت به غروب مانده رفتم سفارت اتريش . تا حال يك بيرق مىزدند ، همان