قهرمان ميرزا عين السلطنه

623

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

عماد السلطنه از سى چهل قدمى بناى گلوله انداختن را گذاشتند . صداى ماشاء الله ماشاء الله از اطراف بلند شد . معلوم شد خرس تير خورده . قدرى گذشته يك بچه خرس سربالا شد . محمد جلودار در توى جنگل بود . از جلوى او آمد بگذرد تفنگ را كشيد ، از قضا چخماق را سر نيم پا كشيد ، هرچه زور زد تفنگ درنرفت . بچه خرس سربالا شد . از عقب من و حضرت و الا دو سه تير انداختيم نخورد . فرج الله خان بالا بود عقب كرد . دو تير هم او انداخته بود . مىگفت زخمى شده . اما دروغ مىگفت . يك بچه خوك ديگر هم درآمد سرازير شده به دررفت . رفتيم براى آفتاب‌گردان . عماد السلطنه با دماغ چاق آمد . يك خوك و يك بچه خرس با يك خرس بسيار عظيم الجثه قوى زده بودند . اين خرس شكار ما بود ، نصيب عماد السلطنه شد . خرس پير خيلى كهنه بود . مىگفتند بيست سى سال دارد . دندان‌هايش تمام سياه و ريخته بود . بچه‌اش مال امسال است . خيلى قشنگ بود . خوك هم بچهء امسال است . ناهار خورده سوار شديم . خوكها به جنگل اولان رفته بودند . سر گردنه من سرازير شدم . حضرت و الا و عماد السلطنه از يال رفتند . خيلى گردش كردند . دو خوك بيرون آمد . اما از دور بود به دررفتند . دو بچه خوك هم هاشم شكارچى و سيف الله و ساير شكارچيها اجماعا شليك كرده زده بودند . مثل كبك آن پياده‌ها گردش مىكردند . هيچ خستگى نمىفهمند . چوب پلوخور چوب « پلوخور » اين جنگلها زياد دارند . اين چوب را در قزوين و طهران درست مىكنند خيلى خوب مىشود و حالا چقدر معمول شده دست مىگيرند . خسته و مانده دو ساعت به غروب مانده منزل رسيديم . نه ساعت امروز در حركت بوديم يك ساعت توقف ناهار ، مابقى را سواره و پياده حركت كرده‌ايم . از همه روز بيشتر خسته شده بوديم . الحمد لله باز شكار شد . يك دونه ديگر هم بايد برويم حضرت و الا هم بايد خرس شكار كنند . حرف زدن الموتيها شنبه 4 ربيع الثانى - صبح على محمد خان و جعفر قلى بيك به سمت قزوين رفتند . جعفر قلى هم دو روز بود از كشمرز آمده بود . ديروز از همه بيشتر جناب و على محمد خان خسته شدند . يك پالتو حضرت و الا به على محمد خان خلعت مرحمت فرمودند . خرسها را ظهر آوردند . دور تر از چادرها انداختيم تا لاشخور بيايد شكار كنيم . ديروز جناب بنا بود منزل بماند و راحت كند . آخر نگذاشتيم و خيلى خسته شد . چوب « پلوخور » آوردند . محمد حسن ميرزا دو دانه چوب كلفت خواسته بود . هرچه آوردند آنطور كه او خواسته بود نبود . دو سه دانه جدا كرديم يقين دارم پسند خواهد كرد . هاشم شكارچى خيلى خوب صحبت مىكند . لغات غريب و عجيب استعمال مىكند . متصل وقتى حرف مىزند انسان خنده مىكند . اغلب مىآيد و صحبت مىدارد . الموتيها زرنگ و خيلى دانا هستند . هيچ وقت در حرف زدن لكنت در زبان پيدا نمىكنند و خوب از عهدهء جواب