قهرمان ميرزا عين السلطنه
599
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
محمد على حقيقت داد وعظ و نصيحت و روضه را داد . حال داشت و هرچه بگوئى خوب خواند . همه كس مجبور به گريه شد . اجبارا گريه مىآمد . يد طولائى دارد . با وجود اين علم و فصاحت بيچاره بدبخت است . حافظ نيكو گفته : اسب تازى شده مجروح به زير پالان * طوق زرين همه در گردن خر مىبينم اين بيچاره گويا سه مجلس زيادتر نداشته باشد . ديگران كه هيچ نمىدانند ده مجلس و پانزده مجلس زيادتر دارند . غروب منزل آمده از همه شب گرمتر است . باد امشب را گمان مىكنم از جهنم مىآيد . درجهء « فارنهايت » امروز عصر هشتاد و پنج درجه بود . امشب يقين زيادتر است . يكشنبه 25 - منزل حضرت و الا رفتم . روز آخر روضه بود . جمعيت زياد ، اطاق مملو از جمعيت بود . ايوان نزد تولوى خان رفتم . . . غروب منزل آمدم . دوشنبه 26 - غروب خانهء حضرت و الا رفتم . شب آنجا ماندم . هوا گرم بود . يعنى چند شب است كه به شدت گرم شده . حضرت و الا برحسب معمول شمران تشريف بردهاند . خيال رفتن الموت را دارند . من هم بايد آب گرم بروم ، يعنى نمىگذارند نروم . حضرت و الا هم مىفرمايند نرو و الموت بايد حكما بيائى . گمان مىكنم هردو جا بروم . تا خدا چه خواهد . سهشنبه 27 محرم الحرام - صبح را از خانهء حضرت و الا آمدم منزل با تولوى خان . نواب عليه خانهء خاله جانم بودند . وقت ناهار آنجا رفتيم . هوا گرم بود . بعد از ناهار منزل آمدم . در زيرزمين اندرون خوابيدم . سه ساعت به غروب مانده آغابيك اسبهاى عماد السلطنه را آورده پيغام داده بود در خانهء تاج الدين ميرزا هستند ، فرمودند شما هم زود بيائيد . با وجود اينكه خانم عصر اينجا مىآمدند سوار شده رفتم . در پاچنار غفلة دماغم خون جارى شد . در مدرسهء شيخ عبد الحسين پياده شده تطهير كردم . مجددا سوار شده آقا بيك مثل حارث كه دو طفلان مسلم را ببرد مرا مىبرد . در آن گرما با آن عجله و شتاب به زودى به مقصد رسيده داخل شدم . آقاى عماد السلطنه تشريف داشتند . صحبت زياد كرديم . مغرب به اتفاق خانهء محمد حسن ميرزا رفته اسبهايم را آنجا آورده بودند . قدرى نشسته عذر خواسته سوار شدم . يك ساعت بالاتر از شب رفته بود منزل پياده شدم . شب تلخ گذشت . نصف شب خيالات مجسم شده صبح آقاى عماد السلطنه فرستاد رفتم خانهء حضرت و الا . صحبت زياد شد . حضرت و الا تشريف نياورده بودند . تا عصر آنجا بوديم . عصر با تولوى خان سوار شده تا استخر راه شمران رفتيم . خلوت بود . پنجشنبه 29 محرم - عيد بزرگ زنها نزديك به اتمام است . يك ماه اصل كارى كه تمام شد . صبح خانهء حضرت و الا رفتم هوا گرم شده حضرت و الا مىخواهند الموت بروند . من مىخواهم به اصرار گلين خانم آب گرم . هرقسم بود حضرت و الا فرمودند گلين خانم را راضى كن كه نرود و خودت همراه من بيا . هرچه مىگويم راضى نمىشود . رئيس جمهور فرانسه كه تازه منتخب شده اسمش « كازميرپريه » است . روزنامهء