قهرمان ميرزا عين السلطنه

595

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

اطباى چشم ظل السلطان دكتر كاله‌وفسكى حكيم و كحال مشهور معروف فرانسه كه شاهزاده ظل السلطان با يك دكتر انگليسى براى معالجهء چشمش خواسته بود آمد و رفت . وقت رفتن به اصفهان كه هرچه تقلا كردم چشمم را ببيند نشد . در مراجعت گفتند يك ماه خواهد ماند . اتفاقا « سعدى كارنو » رئيس جمهور فرانسه را كشتند و حكيم مشار اليه محض اقوام خود و اغتشاش آنجا زود رفت . با عيال و پسرش آمده بود . يك پاى زنش را گفتند مصنوعى بود و آنقدر خوب راه مىرفت كه هيچ كس نمىفهميد و نمىدانست يك پا ندارد . از شصت پله پارك ظل السلطان روزى ده مرتبه بالا و پائين مىرفت . دكتر مشار اليه گفته بود من روزى پانصد تومان ايران در فرانسه مداخل مىكنم . از شاهزاده ظل السلطان بيست و پنج هزار تومان گرفت و مخارج از گيلان تا اصفهان آمدن و رفتن به عهدهء شاهزاده بود . دكتر انگليسى بيست هزار تومان گرفته بود . هنوز معلوم نيست چشم شاهزاده خوب شده يا نه . درجهء علم طبيب از تنخواهى كه گرفته معين است . دكتر انگليسى را گفتند بيست و پنج سال داشت و هنوز ريش و سبيل درنياورده بود اما از هزار دكتر سالخورده تجربه‌اش بيشتر بود . مثل اينكه دو مرتبه به دنيا آمده است . با آن خست ظل السلطان آنقدر پول دادن حقيقت معجزه و خارق‌عادت شمرده مىشود . يك چشم شاهزاده كه از قديم كور بود . گويا چشم ديگر هم مغشوش شده بود كه بالاى جان زد و آنقدر پول داد . ميزان مصرف شمع يكشنبه يازدهم محرم - زكام سختى سه روز است شده‌ام . در اين گرما زكام بىتماشا نيست . سرم درد مىكند . دو شب بود منزل حضرت و الا بودم . در شبستان مسجد شيخ تجير كشيده و حصيرى آويخته بوديم . نواب عليه و اهل اندرون از درى كه به مسجد داريم آنجا مىرفتند و استماع ذكر مصيبت مىشد . حقيقت بهترين مجالس بود . مرحوم اعتضاد السلطنه در اين مسجد شراكت دارند و از آن جهت در به خانهء خودشان گذاشته‌اند . ديروز تركها معركه كردند . شيخ زين العابدين روضه‌خوان حالتش خيلى تماشا داشت ، هم گريه و هم خنده . در وقت روضه جناب شيخ ميان بود . امسال از همه ساله روضه‌خوانى بيشتر بود . در يك كوچه هفت هشت مجلس روضه منعقد بود . عصر نهم شماع شمع آورده بود . پرسيدم گفت من يك نفر سه خروار شمع امشب فروخته‌ام . اقلا صد دكان شماعى در اين شهر هست ، سواى شمع گچى كه بيشتر مردم از آن خريده‌اند . هواى شهر شبها بد نيست ، يعنى منزل ما به مراتب از خانه آقا سيد عزيز كه پارسال بودم بهتر است . روز گرم است . شب نسيم مىآيد . هنوز پشت‌بام نرفته‌ام . روى تخت در حياط مىخوابم . حياط خيلى كوچك است . معين السلطنه خيال پاشدن ندارد . اگر اين خانه باغچه نداشت خيلى سخت مىگذشت .