قهرمان ميرزا عين السلطنه
593
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
اشتباه و بدون ملاحظهء صدراعظم است . اما وضع كارها را تماشا كنيد كه چه احكامات صادر مىشود ، مثلا فلان كس خانه را تخليه نكند پول هم نگيرد . مگر من عاشق چشم و ابروى معين السلطنه هستم و يا شرط و عهدى كردهام خودم در خانهء مثل قفس نشسته خانهء خوب عالى را به معين السلطنه مجانا بدهم ساكن باشد . اين . . . را بگو چهقدر رو دارد كه مىرود و خجالت نمىكشد اين قسم عرايض مىكند . من هم دو حكم نوشته حضرت و الا شمران مىرفتند دادم به مهر صدراعظم برسانند . گرفتن ناسخ و منسوخ از آب خوردن براى شخص آسانتر است . فوت امين اقدس مطلب تازه فوت امين اقدس است . دوشنبه گذشته پس از دو سكته به سكتهء سيم دنيا را وداع گفت . سابقا هم سكته كرده بود و اكنون گذشته از كورى فلج هم بود . مدتهاست كور و بعد فلج شد . بارى از حرمهاى محترم معتبر محرم محرم اعليحضرت بود . حافظ جان و مال و خزانهء شاهى قريب سى سال است اين زن بود . اين همه ترقى عزيز السلطان كه از مطالب غريب تاريخى اين عهد است از او بود . از اهل گروس و از خدمهء همين امير نظام بوده است . از غايت اشتهار خنك مىدانم كه احترام و اعتبار او را بيان كنم . همينقدر مىنويسم كه بهرام خواجهء او هر كار كه مىخواست مىكرد و كمتر كارى بود كه صورت ندهد . عزيز السلطان و رشك و شپش عزيز السلطان كه برادرزادهء اوست ديگر جاى خود دارد و الان مشاهده مىكنيم كه هيچ كس به پايهء او نمىرسد و معشوقهء سلطان است . عزيز السلطان اول اسمش « مليجك » بود كه به زبان كردى گنجشك را مىگويند . هركس كسى را دوست دارد حالا مىگويند فلان كس مليجك فلان است و ضرب المثل شده . اما از قضا كثيفتر و بدشكلتر و چركتر از اين پسر هم در دنيا بچهاى يافت نمىشود . باز حالا خيلى بهتر شده . امان از آن وقتى كه فرنگستان با اعليحضرت رفت . يك سال يك مرتبه حمام نمىرفت و دو ماه يك بار آب به صورتش نمىزد . مثلا آنقدر رشك و شپش سرش داشت كه ملاحظهء آن حالت را دگرگون مىكرد . چشمش هميشه درد مىكرد و هيچ وقت دوا نمىريخت . پشت دستش متصل كبره بسته [ بود ] و هرگز دست هيچ حمالى به اين كثافت نبود . با اين حالت مدام روى زانوى شاه نشسته و عزيز عزيز بود كه مىفرمودند و روزى به هزار تومان قانع نبود . با اين حالت فرنگستان هم همراه بود . بارى اگر بخواهم بعضى مطالب را بنويسم مثنوى هفتاد من كاغذ شود . ختنهسوران عزيز السلطان يك ماه قبل ختنهسوران عزيز السلطان بود . پانزده سال داشت و ختنه نشده بود . حالا مىخواست عروسى كند اختر السلطنه صبيهء اعليحضرت راضى نشدند ، ناچار و