قهرمان ميرزا عين السلطنه

555

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

زمين خوردن و از هوش رفتن همان بود . مردم جمع شده شعاع الدوله خبر مىشود . هر قسم بوده صنيع الملك را داخل خانهء خودش مىكند . چند طبيب شبانه جمع مىكند . مختصر هرچه مداوا مىكند حال نمىآيد . دقيقه به دقيقه حالتش بدتر مىشود . نصف شب شعاع الدوله را جبن برمىدارد . نمىدانم چه خيال كرده كه در آن حالت صنيع الملك را از خانه بيرون مىكند ، به خانهء شخص عطارى مىبرند . بيچاره عيال و دخترش پس از آنكه اين همهمه را مىشنوند پياده مىروند تا ميدان توپخانه ، آنجا به آن حالت به صنيع الملك مىرسند . حقيقت دل سنگ در آن وقت آب مىشود . بارى والدهء گلين خانم اينجا بود رفت . حالا اطبا جمع شده مشغول معالجه مىباشند . مشكل چيزى شود . حكيم آمد . اين طبيب خانه‌اش نزديك بوده و اول به سر صنيع الملك رفته همين‌طور تقرير مىكرد و مأيوس بود . مگر خداوند تفضلى و ترحمى كند . تا الان كه ظهر سه‌شنبه است كه به همان حال اول باقى است . هوش و گوش و حركت هيچ ندارد . گلين خانم رفت . كالسكه عقب من آورده به خانهء حضرت و الا رفتم . فوت صنيع الملك چهارشنبه 14 - ديشب باز نوبهء سختى كردم . ميرزا محمد حسين طبيب آمد . امالهء فلوس و چند چيز ديگر داد . صنيع الملك بيچاره نزديك طلوع صبح به رحمت ايزدى پيوست و بدرود زندگانى گفت . خدايش رحمت كند . تقريبا پنجاه و هفت هشت سال داشت . به نظر خيلى جوانتر مىنمود . مرد محيل باشعور ناقلائى بود . در دو « اكسپوزيسيون » وينه و پاريس كه اعليحضرت شاهنشاهى تشريف‌فرما شدند رفته و طرح عمارت به‌طور ايران انداخت . مدت مديدى آنجاها توقف كرده گويا دو سال در پاريس اقامت كرده باشد . يك پسر و دو دختر از صبيهء مرحوم صنيع الملك دارد . دو دختر كوچك از عيال ديگر . پسرش دوازده سال بايد داشته باشد ، اما خيلى عزيز كرده و « ننر » بار آمده . آن دو دخترش شوهر دارند . وصيت‌نامچهء مفصلى دارد . تمام را صلح به رضا خان كرده . اگر چيزى ديگر باقى ماند به ورثه بدهند . خيلى عياش و خوش‌گذران بود . چندان مكنت ندارد . سنگ قبر خودش را در ماه ذيحجه درست كرد و الان موجود است ، رحمة الله عليه . پنجشنبه 22 ربيع الثانى - دو سه روز است بهتر شده‌ام و منزل آمدم . امروز اعليحضرت يك‌سره شهر تشريف آوردند . سان قشون هم در بيرون دروازهء دوشان‌تپه ديده شد . محمد حسن ميرزا شهر آمده يك ساعت آنجا ديدن رفتم . شب را منزل فخر الملك دعوت داشتم . تولوى خان و حسينعلى ميرزا و خانبابا بودند . پسر خالهء من مىشوند از مرحوم جمال الدين ميرزا . معمارباشى تازه لقب معمارباشىگرى و مواجب و كار را به خود رضا خان دادند به وكالت و نيابت عمويش . دو هزار تومان تمسك براى تقديم گرفتند . گويا اعليحضرت قبول