قهرمان ميرزا عين السلطنه
553
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
هى داد زد و غرغر كرد و حرفهاى غريب غريب زد . راه سربالا ، تپه ماهور ، به هر جانكندن بود خودى رسانيديم . اميرزاده به شدت اوقاتش تلخ شد . آخر عذرخواهى كرده گذشت مطلب . چايى و انار خورده شد . من و عماد السلطنه نماز مىكرديم . اميرزاده به تولوى خان گفته بود من بروم اسب خودم را حاضر كنم . به اسب رسيده سوار شد و فرار كرد . اين مرتبهء صدم است كه تولوى خان را فريب داده است باز نمىفهمد . بعد از نماز معلوم شد اين فن را زده و فرار كرده . غروب خسته مانده منزل خودم آمدم . دو باغ امامزاده قاسم جمعه نهم ربيع الثانى - صبح محمد حسن ميرزا آمده بود قدرى صحبت كرد . بعد سوار شديم به دو باغ امامزاده قاسم ( ع ) پياده شده تماشا كرديم . يكيش كه ملك پسر ميرزا زينل معاون لشكر بود خيلى قشنگ و تميز بود . از آنجا منزل آمده ناهار خورديم . سه ساعت به غروب مانده اميرزاده رفت . باغ فردوس امروز نواب عليه براى رفتن شهر استخاره كردند بسيار خوب آمد . دو گارى اسباب به شهر روانه كردند . خودشان فردا عصر تشريف خواهند برد . من هم مجبورا تهيهء رفتن شهر را ديدم . بعد باغ فردوس نواب عليه رفته بودند گردش . آنجا رفتم . باغ قشنگ و عمارت بسياربسيار عالى دارد . معير الممالك مرحوم بنا كرد . دو قنات بسيار خوب داشت . اين معير الممالك چندان مواظبت نكرده منهدم و خراب شد . تمام اشجارش را قطع كرد . تمام زينت از آينه و فرش و اسبابش را شهر برد . حتى هرچه سنگ مرمر داشت فروخت . ايوانهاى خوب و اطاقهاى نيكو دارد . سه مرتبه عمارت است . يك زيرزمين بسيار عظيم دارد كه حقيقت تماشائى است . چندان گود نيست . بلكه هفت پله از زمين بلندتر است . در ييلاقات شميران جز دو قصر سلطنتى هيچ كس اين قسم عمارت ندارد . الان هم ترجيح دارد . چشماندازش بسيار است . از هرجهت امتياز دارد . پس از آنكه صحرا شد و هيچ چيز باقى نماند سال قبل به حاجى ميرزا حسين صراف شيرازى با يك قنات به بيست و دو هزار تومان پول نقد فروخت . مشار اليه هم مبلغى خرج عمارت و ديواركشى و درختكارى كرد . آن هم صرفه نبرد ، بلكه ورشكست نزديك است بشود . امسال جناب امين الملك نشسته بود . گفتند خريدارى كرد ليكن دروغ بود . عمارتش باز خيلى تعمير داشت و مشكل درست شود . خيلى پول لازم دارد . آبش را خيلى در شهر فروخته و حالا كمى براى خودش باقى است . كهنه باغ است اما از جهت نداشتن اشجار جوان مىنمايد . باغ شجاع السلطنهء مرحوم پسر خاقان مغفور طابثراه بوده است . پس از صرف چايى و عصرانه با شاهزاده خانم همشيره به منزل آمدم . انشاء الله فردا عصر مىرويم . اين آخرين گردش اين ييلاق بود . لله الحمد و المنه كه در كمال خوشى و خوبى گذشت . اگر هزار كرور شكر كنم كم است . غروب در ايوان رو به