قهرمان ميرزا عين السلطنه

538

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

1311 تكيهء تجريش يكشنبه 2 شهر محرم الحرام سنهء 1311 - از صبح محمد حسن ميرزا و تولوى خان اينجا بودند . هوا دو شب است خيلى خوب شده . ديشب هم باران آمد . شهر هم مىگويند خنك است . آقاى عماد السلطنه گويا از مشهد مقدس حركت كرده باشند . عصر منزل حضرت و الا رفتم . تكيهء تجريش بسته شده . تعزيه مىخوانند . حضرت نايب السلطنه هم در كامرانيه تعزيهء مفصلى مىخوانند . غروب با سليمان ميرزا از پشت باغ فردوس منزل آمديم . راه طولانى بود . طويلهء پدر مليجك ميرزا محمد خان پدر عزيز السلطان سر قنات نو را طويله كرده . اسبها و اسبابهاى اعلى دارد . خيلىخيلى طويلهء تميز قشنگ با اسبابهاى خوب ترتيب داده . يك دسته اسب همراه خودش سفر برده . يك دسته اسب طهران نزد عيالش گذاشته . يك دسته اسب شمران فرستاده‌اند . هيچ كس الان طويله‌اش به نظم و قشنگى طويلهء او نيست . آدم متصل مىخواهد برود تماشا كند . خداوند همه چيز را به اين آقا تمام كرده . شب كمى باران آمد هوا خنك بود . ما فى الدرشكه سه‌شنبه 4 محرم - صبح سوار شده به خانهء محمد حسن ميرزا رفتم به اتفاق ايشان رو به شهر روانه شديم . راه خلوت بود . هواى تجريش چند شب است خوب خنك شده . در اطاق با لحاف استراحت مىشود . از همان شب كه باران آمد شدت گرما شكسته شد . از ميدان توپخانه اميرزاده به سمت خانهء خودشان و من به سمت خانهء خودمان جدا شديم . منزل اميرزاده محمد ميرزا رفتم . روضه تمام شده . از اول زدن آفتاب شروع مىكنند . سردسته تمام است . از آنجا منزل رفتم . هرچه حياط و اطاقها تميز بود باغ كثيف . باغبان را تنبيه كردم . هيچ كار نمىكند . اول ماه اول ماه اگر مواجب ندهى