قهرمان ميرزا عين السلطنه
524
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
و اجزاء اصطبل خاصه اسب هركس كه بيم جلو آمدن را داشت از راه خارج كردند و نگذاشتند بيايد . بعلاوه چندين اسب داخل كردند كه سه چهار دوره را نرفته بود . علاء الدوله و كشيكچىباشى هم اسب داخل كردند . مختصر اسب شاه پيش آمد . اما خود شاه ملاحظه فرموده بودند كه اين اسب را در دورهء چهارم داخل كردند . بيرق را شاه به عزيز السلطان التفات كردند . گفتند اسب نسقچىباشى جلو بود و نگذاشته بودند . بيچاره خودش هم مريض است و نيامده بود . معلوم نشد اسب كه جلو آمد . اسب يموتى آقاى نايب السلطنه [ را ] كه بسيار خوب بود و ظن اغلبى آن بود كه جلو خواهد آمد در دورهء چهارم كتك زده از راه خارج كردند . جلودارهاى آقا يقه پاره كرده و زارىكنان آمدند به شكايت . خدا شاهد است مثل زن بچه مرده گريه و ناله و فغان مىكردند كه اسب ما را از راه خارج كردند . دو ساعت مرافعه آقا داشت . هرچه مىكرد ساكت نمىشدند . اول هم خودش گفت شما دورهء اول اسبهاى مرا نگذاريد ، جلودارها قبول نكردند . به هزار زحمت و مرافعه ساكت شدند . يقهاش را مرد كه پاره كرده بود . مثل ابر بهار گريه مىكرد . دورهء دوم كه پنج دور مىدواندند اسب آقا جلو آمد . اسب كهرى بود . چون اسب عزيز السلطان قدرى فاصله داشت محبت شخص اعليحضرت مانع شد . مقرر شد بيرق اسب اول و دوم را نصف كنند ، مابقى را درست ندانستيم . انشاء الله بعد از فهميدن خواهم نوشت . اميرآخور قهر كرد . جزئى گفتگو و نزاعى هم ميان مجد الدوله و علاء الدوله شد . فحش به هم دادند . اين گفتگو البته عقبه پيدا خواهد كرد . پول خوبى امروز عزيز السلطان برد ، تمام را به زور . بعد از اتمام اسبدوانى افواج و توپخانه و غيره سان دادند . توپچيهاى من امروز توپهاى كوهستانى را بسته بودند . يك ساعت به غروب مانده منزل آمديم . مراجعت طوفان شديدى شد . خيلى گرد و خاك اذيت كرد . اگر روز قبل باران نيامده بود كه خيلى مغشوش مىكرد . يابوى پالاندار چهارشنبه دهم شوال - ديروز با تولوى خان و محمد حسن ميرزا قرار رفتن شمران را گذاشتيم . دو ساعت به دسته مانده بيدار شدم . ساعت يك به دسته مانده سوار اسب تكهء جيران شدم . شرارت زياد مىكرد . ابدا در سابق آنقدر شرور نبود . بىخود شيهه مىكشد ، بى جهت لگد مىزند . خصوصا اگر يابوى پالاندار مشاهده كند عنان اختيار از دست سوار بيرون مىكند . ابدا آنقدر عشق به ماديان ندارد و در وقت ديدن ماديان آنقدر شرارت نمىكند كه يابوى پالاندار را ملاحظه مىكند . سبب را ندانستم و حال آنكه ماديان طرف ملاحظه و عشق است . اين فقره به قول مولوى نهاوند معلوم نشد . در اين اسب بخصوص اين فقره به صحت معين شد . امروز گاو و بزغاله را هم كه مشاهده مىكرد شيهه مىكشيد و بازى مىكرد . باغ تجريش سبز و خرم بود . ناهار كباب و دوغ و تخممرغ داشتيم . ميرزا ابريشم مشاق تولوى خان هم بود . آدم به اعلم خوش صحبتى است . بعد از ناهار خيلى براى پيدا كردن خانه گردش كرديم . تمام جاهاى خوب را اجاره كردهاند . مسئله در آن است كه من مىخواهم نزديك به حضرت و الا باشد .