قهرمان ميرزا عين السلطنه
506
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
مطالب را كه همه مىدانند چه قسم به دولت و اولياى آن مشتبه مىشود . هوا خوش است . مثل اول بهار است . يكشنبه 12 جمادى الثانيه - صبح سه ساعت از دسته گذشته سوار شده جلوى دروازهء غار ايستادم . امروز اول جانيورى سنهء 1893 ميلادى است . اول سال فرنگيها است . قدرى گذشته حضرت ملكآرا با اميرزاده محمد ميرزا تشريف آوردند . طولى نكشيد كه حضرت و الا آمدند . به سمت امينآباد و كوه بىبى شهربانو رفتيم . تولوى خان چند روز قبل رفته بود نشان شكار و مرغ آبى زياد مىداد . هرچه بيش گشتيم كمتر يافتيم . خرابههاى رى نزديك تهران است خرابههاى شهر قديم رى اغلب ديده شد . چه حكايتى آن وقت در اين زمين بوده . آبادى اين شهر بيش از حد و اندازه بوده . بر پدر چنگيز خان لعنت ، طورى اين شهر عظيم را ويران كرد كه از آبادى آن جز در تواريخ ديگر نشانى نيست . ناهار خوبى صرف شد . تفنگ مكنزى بسيار اعلائى عماد السلطنه براى حضرت و الا فرستاده دو تير از آن انداخته هردو شاهزاده نشان را زدند . مختصر خيلى گردش كرديم چيزى پيدا نشد . تولوى خان سه چهار سار شكار كرد . ميرزا مهدى يك پرت زد . فساد هم يك خرگوش زد . نيم ساعت به غروب مانده وارد خانه شدم . عاقبت جهانسوز ميرزا امير نويان سهشنبه 14 - صبح خانهء حضرت و الا رفتم . كاغذ زياد از ملاير آورده بود . ماليات نهاوند خيلى عقب افتاده . احكام خواسته بودند . سيف الدوله هنوز ملاير است . دستبردار نيست . آدم غريبى است . حقيقت حكايت دارد . ملا عبد الله را گفتند قم وارد شده . شاهزاده جهانسوز ميرزا كاغذى به حضرت و الا نوشته بود تماشا داشت . خط بدى دارد . چند نفرى جمع شده خوانديم . باز اغلب كلمات نخوانده ماند . الان شورين است . باروبنهاش را چند روز قبل حمل به شهر كرده بود . اهل شهر اجماع كرده نگذاشته بودند داخل كنند . عودت به شورين داده بودند . الان سرگردان و معطل است . شب آنجا ماندم . خوش گذشت . ورود ملا عبد الله پنجشنبه 16 جمادى الثانيه - بعد از ناهار توپخانه ، از آنجا به اتفاق امير نظام درب خانه رفتيم . چند روز است كه متصل شاه خلوت مىكند و تا عصر مشغول مشورت و كنكاش هستند . آقا ساعت سه به غروب مانده آمد تا آن وقت ناهار نخورده بود . قدرى نشسته بعد خانهء خانم شاهزاده رفتم . الحمد لله خوب شدند . خيلى سخت ناخوش بودند . عصى بود . ماشاء الله خيلى بامزه شده است . خاله جانم بود . صحبت زياد شد . مغرب منزل آمدم . گلين خانم تب كرده بود . گلويش درد مىكند . بيخوابى شب اذيت