قهرمان ميرزا عين السلطنه
489
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
دو ماه اقامت شما شصت هزار تومان مأخوذى داده بودند ، بدتر از همه مىگفتند شما ماه رمضان هم روزه نگرفتهايد . گفتم من توپ و توپخانه و فوج سرباز همراه نداشتم فقط با ده نفر نوكر رفته بودم . اگر من آنقدر زرنگ و كارآمد بوده و هستم خوب است مرا فارس و خراسان روانه فرمائيد . از نهاوند كه شصت هزار تومان در دو ماه اخذ كرده باشم خيلى آدم قابلى مىباشم . مداخل ملاير بارى از مولوى و ابرام و اصرار او خيلى تعريف كردند . صحبت زياد شد . از نايب الحكومه گفتند كه نوشتهء مرا نگاه خواهد داشت و جواب مىدهد آدمهاى خودتان را به دست من بدهيد مال را خواهم داد . عرض كردم من پيشكش كردم ، ليكن عوض التفات كنيد و من قيمت اينها را از شما خواهم گرفت . پس چرا من حاكم نهاوند بودم . آنقدر تقويت نمىفرمودند كه از اين نايب الحكومهء كثيف تجريش مىفرمائيد . آخر فرمودند من حاكم تجريش نيستم . گفتم پيشكش كردم از جاى ديگر التفات بكنيد . بارى آخر حكم سختى التفات كردند به خط خودشان . گفتم به درد نمىخورد نقدا التفات كنيد . فرمودند بگير كه اگر يك دقيقهء ديگر بگذرد نوشتهء پا به مهر به عهدهء من خواهى گرفت . حقيقت اگر التفات امين السلطان نبود بهتان و افتراى نهاونديها صدمهء زياد به من مىزد . لله الحمد هم شاه و هم آقا دانستند كه دروغ و تمام محض غرض بوده است . به جهت آنكه اگر دو هزار تومان گفته بودند يحتمل قبول مىشد و باور مىكردند . ليكن آنقدر گزاف گفتند كه هرگز گنجايش آنجا را نداشت و رسوا شدند و توى دهنى خوردند . اگر مرافعه خدمت اين آقايان به روى براى پنج تومان ده شاهد ببرى و نوشته ابراز كنى حكم نمىدهند و مىگويند به ما واضح نشد . اما در همچو مواقع صد ملا و مجتهد عالم شصت هزار تومان از دو ماه حكومت مأخوذى معين مىكنند و تمام مهر كرده شهادت مىدهند . خداوند اجر و مزد به آنها كرامت كند . آخر آخرتى هم در ميان هست . آنجا در پرده نخواهد ماند . خدا حاكم و عادل است . جمعه 24 - صبح تا عصر منزل بودم . بعد از خواب باغ حضرت و الا رفتم . اندرون جمعى بودند . صحبت زياد شد . . . « 1 » بعد سوار شده نياوران رفتم خانهء وكيل الدوله . براى كارى رفتم . روضهخوانى داشت و خودش نبود . منزل نور العين خانم خاله معطل شدم . عليمردان خان كه حالا ياور توپخانه شده است از نوكرهاى قديم خدمتگزار حضرت والاست . كامرانيه رفت تا غروب معطل او شدم بعد آمد . وكيل الدوله همانجا خواسته بودند . رفتم خدمت آقاى نايب السلطنه مشرف شدم . بسياربسيار اظهار التفات فرمودند . مطلب را به وكيل الدوله درست حالى كردم . او هم شكايت زياد از آقاى عماد السلطنه داشت . مدتى صحبت طول كشيد وعدهء فردا عصر را كردند . خداوند مرحمت كند و درست شود . يك ساعت و نيم از شب رفته منزل آمدم . عصر باد زياد و
--> ( 1 ) - نقطهچين در اصل است .