قهرمان ميرزا عين السلطنه

478

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

خوانين شاملو جمعه 14 شهر ذيقعده - دو ساعت و نيم به غروب مانده سوار شده به عزم رفتن اردو روانه شديم . هشت نفر نوكر همراه است . محمد على خان همراه بود . شب قلعهء خان منزل كرديم . جاى خوبى است . خوانين شاملو در اين دهات منزل دارند . هوا خنك بود . شهر دولت‌آباد اين چند روز بسيار بدهوا بود . شنبه 15 - صبح با اسماعيل خان سرتيپ سوار شده قريهء ده چانه ناهار خورده شد . سه ساعت به غروب مانده سوار شده تا قريهء حصار كه خاك عراق است چهار فرسنگ بود ، نيم ساعت از شب گذشته وارد شديم . معلوم شد اردو دو سه شب در عمارت كه ده حاجى آقا محسن عراقى است اقامت خواهد كرد . ورود به اردو يكشنبه 16 - صبح با محمد جلودار سوار شده ساير نوكرها را حصار گذاشتيم . راه زياد بود [ و ] هوا گرم . پنج به غروب مانده در قريهء عمارت منزل معتضد السلطنه دائى جانم و فخر الملك پياده شدم . حضرات در ركاب شاه بودند و سه ساعت به غروب مانده آمدند . يك ساعت به غروب مانده چادر حضرت اجل امين السلطان رفتم . صحبت از نهاوند خيلى كم شد . شب لله الحمد خوش گذشت . صحبتهاى معتضد السلطنه بسيار بامزه بود . سه شب در عمارت اطراق شد . موقع شرفيابى نشد . فخر الملك آمدن من را به خاكپاى مبارك عرض كرده بود . فرموده بودند حضرت اجل حضور ببرد . روز سه‌شنبه - كوچ كرده به قريهء هك « 1 » رفتيم . روز بعد از ورود هك اعليحضرت سوار شدند من هم رفتم . قريهء آستانه تشريف بردند . تا عصر در چادر حضرت اجل بودم . عصر شرفياب حضور شدم . فرمايشات و اظهار التفات فرمودند . از وضع آخوند بازى نهاوند سؤال فرمودند كه چه چيز شده بود . عرض كردم همان آخوندبازى بود . مقرر شد در ركاب باشم . اما ثمرى نداشت . كاش همان روز مرخص شده طهران آمده بودم . مختصر مسافرت من در ركاب مبارك از اين قرار است : عمارت / هك / اران / سرنجه خاك بروجرد / بروجرد / ونائى 2 بروجرد 3 شب / 3 شب / 1 شب / 4 شب / 6 شب / 6 شب حسين‌آباد سيلاخور 2 شب ورود شاه به نهاوند « 2 » از شانزدهم ذيقعده تا يازدهم شهر ذىحجه در ركاب مبارك بودم . تمام اين مدت كه بيست و پنج روز مىشود شب و روز منزل چادر معتضد السلطنه و فخر الملك بود . بسياربسيار خوش گذشت . شب آخر كه فرداى آن وارد نهاوند مىشدند حضور حضرت اجل رفتم و عرض كردم آمدن من به نهاوند چه ثمر دارد . مرخص فرمايند طهران

--> ( 1 ) - حك در منابع كنونى . ( 2 ) - وناوى كنونى .