قهرمان ميرزا عين السلطنه

469

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

ديروز بود . متصل تقله و قيقاج در ميان بود و بيش از حد تماشا داشت . حقيقت سوارهاى اينجا هريكى از ديگرى برترى دارند . پاشا خان همراه بود . شكارى نشد . مراجعت از زمينهاى قصبه و باغات آمديم . مغرب گذشته بود كه به منزل پياده شديم . شب اغلب علماء ديدن آمدند . هفتاد تومان قيمت تفنگ آقاى عماد السلطنه ديشب داديم . خداداد خان روانه كرد به بروجرد . تفنگ ساچمه‌زن بسيار خوب تفنگى است . سيصد فشنگ با جعبه و اسباب فشنگ پر كردن اعلا دارد . هشتاد تومان چندان گران نيست . عيبى كه دارد قدرى استعمال شده است و تازه نيست . افطار عيد چهارشنبه 29 رمضان - امروز روز آخر و وداع است . جانها به لب رسيده . ديگر قوه و قدرتى باقى نيست . عصر بالاى پشت‌بام رفتم . سه دليچه آقاى عماد السلطنه در هوا زدند . دورتادور اين قلعه تماما منزل دليچه است . ماه ديده نشد . ليكن از تلگرافخانه خبر دادند كه در بروجرد رؤيت شد و فردا را عيد گرفته‌اند . باز برحسب تكليف سحر خورده نيت روزه كرده خوابيديم . سه از دسته گذشته بيدار شدم . كاغذ رئيس تلگرافخانه آمد كه طهران و اغلب بلاد ايران عيد گرفتند و در نهاوند هم جناب آقا ميرزا آقا افطار كردند . بيرون آمدم آدم شيخ محسن رسيد كه آقا افطار كردند و در خود نهاوند هم جمعى شهادت دادند كه رؤيت كرده بودند . شيپور آخر را گفتم كشيدند . آقا را بيدار كردم افطار فرمودند . تا عصر به صحبت و بيخوابى گذشت . عصر به اتفاق آقا و جناب وزير خانهء مولوى و امام جمعه و آقا تراب رفتيم . تمام صحبت از رمضان بود . لله الحمد به سلامتى گذشت . امروز دورترين روزها است به ماه مبارك . هر ساعتش غنيمت است . سرآب بنفشه جمعه 2 شهر شوال المكرم - صبح سوار شديم جناب وزير و اميرزاده پاشا خان و فرخ ميرزا همراه بودند . سرآب بنفشه كه يكى از جاهاى خوب و شكارگاه قابلى است روانه شديم . خوانين اغلب بودند . راه طولانى بود . رفتن كبك زيادى خوانين شكار كردند . سه قوش همراه بود . كوه لاله‌هاى قشنگ بسيار داشت . در سرآب آفتابگردان زده بودند . پياده شديم آب گواراى خوبى داشت . اصل چشمه چهار پنج سنگ آب بيش نداشت . بنفشه تازه چند دانه پيدا شده . كباب و دوغ فراوان تهيه شده بود . چندين تير گلوله انداختيم يك مرتبه كلاه را آقاى عماد السلطنه بطور بسيار قشنگى زدند . چهار ساعت به غروب مانده سوار شديم . كبكها جفت هستند و از هركجا بلند مىشد گرفتار بود و به هركجا مىنشست دو نفر تفنگچى بالاى سرش بود . يك كبك من زدم . خداداد خان پنج كبك زد . خليل خان پسر حاجى اسد خان مرحوم دو كبك به يك تير زد . اگر فصل فره كبك بود بطور يقين صد كبك متجاوز شكار مىشد . ساعت يك و نيم سر چمن ده نومولوى فنجان چاى ديگرى صرف شد . روى هم رفته بيست كبك شكار شده بود