قهرمان ميرزا عين السلطنه
466
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
هوا باز شد باران ايستاد . قيقاج زياد انداختيم . تقى خان تفنگ مارتينى پيشكش كرد ، بد نيست ، تعريفى است . در هرروز سوارى اقلا سه چهل فشنگ خالى مىكنم . هنوز آنطور كه بايد قيقاج را ياد نگرفتهام . تقله زيادى هم زديم . آن را هم تازه ياد گرفتهام . يك نازى در زمين زدم . ديگر شكارى نشد . يك ساعت به غروب مانده به شهر وارد شديم . شب جناب وزير آمدند مدتى به صحبت گذشت . عملها هنوز تماما اجاره نرفته است و آقاى عماد السلطنه ميل تشريف آوردن را دارند و معطل رفتن وزير هستند . كار وزير هم تمام نمىشود . حركت شاه اعليحضرت انشاء الله روز پنجم شوال از دار الخلافه حركت خواهند فرمود . اوايل ذيقعده البته نهاوند رسيدهاند . چقدر صدمه و زحمت دارد . سرآب گاوماسا دو فرسنگ تا شهر مسافت دارد . آنجا محل اقامت است . باران مهلت نمىدهد متصل مىآيد . خريد تفنگ شكارى دوشنبه 20 رمضان المبارك - خداداد خان ياور بروجرد رفته كه براى سركار عماد السلطنه تفنگ بخرد . امروز كاغذ نوشته بود تفنگ دولول ساچمهزن خوبى با تمام اسباب پيدا كرده به قيمت هشتاد تومان . نوشته بود پول روانه كنم بخرد . آقاى عماد - السلطنه چهل تومان جهت تفنگ يك لول گلولهزن كه اسمش را اينجاها « مكنزى » مىگويند نيم قنداق و كوچك التفات فرموده بودند . از آن تفنگ پيدا نكرده است . تفنگى ديگر گلولهزن پيدا كرده به قيمت هفتاد تومان . زياد تعريف نوشته بود . پول روانه كردم كه تفنگ دولول را جهت خودم بخرد و بيايد ، تا تفصيل آن تفنگ را خدمت آقاى عماد السلطنه عرض كنم . تا بعد از آوردن چه قسم باشد . هشتاد تومان خيلى پول است . آب و هواى نهاوند آدم را مايل به تفنگ و سوارى زياد مىكند . حقيقت دخيل است . چقدر سوارهاى قابل تيرانداز خوب دارد . تمامشان سوار هستند . هريك بهتر از ديگرى . هوا سرد شده و اغلب شبها و روزها باران مىآيد . عرضداد پنج تومانى پنجشنبه 23 رمضان - به حمد الله نيمهجانى از رمضان باقى مانده و مردم را هم به نيمجان رسانيد . خصوصا مرا كه سخت لاغر كرده . انگشترى كه در دست داشتم طورى گشاد شده كه نتوانستم دست كنم و بيرون آوردهام . « عرض داد » در اين مدت خيلى كم اتفاق افتاد . اگر دو قتل و بقيهء عمل حاجيها هم در اين مدت اتفاق نمىافتاد پاك كار خراب بود و تمام شده بودم . يك عرض پنج تومانى در اين مدت نشد . تمام مردم آسوده [ اند ] و ابدا عرض نمىكنند . دو كار اتفاق افتاد ، خداوند هر قسم باشد مىرساند . روزها اغلب چهار ساعت به غروب مانده از رختخواب بيرون مىآيم . نيم ساعت بعد بيرون مىآيم در اطاق برج كاشى كه تازه مفروش شده است و چشمانداز