قهرمان ميرزا عين السلطنه
464
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
شب ماندم . جناب ميرزا على خان را ملاقات كردم . الان نهاوند آمدهاند و مشغول انجام كارها و اجارهء عملها هستند . بر پدر مباشرين اين بلد لعنت . تمام بىپا و بىچيز هستند . آخر سال هريك مبالغى منال ديوان را مىخورند . اغلبى ممر معاششان اجارهدارى و خوردن مال ديوان است . حق حكومت از بابت قتل : كالات در اين مدت چند فقره كارهاى خوب اتفاق افتاد . در ايام توقف من در ملاير چند نفر تجار معتبر نهاوند كه محل وثوق اهل بلد بودند به دستيارى و كمك قنبر على خان پسرهء سربازى را كه سابقه و دشمنى با او داشته بودند در باغ خود برده انواع بلاها را به سرش درآورده كارهاى شنيع كرده سبيل او را بريده بودند . بعد از آمدن قنبر على خان را اخراج كردم . فرار كرده ملاير رفت . پسر سرباز عسكر نام داشت و مفقود شده . معلوم نيست كشتهاند يا از بابت آن كارها و زخمى كه برداشته مخفى شده . مرتكبين اغلب تا الان مخفى شدهاند . جز دو نفر از آنها مابقى به چنگ نيامدند . تماما تجار و مردم شهر حامى آنها هستند . خصوصا . . . « 1 » دو قتل لوس هم اتفاق افتاد . عملشان گذشت . طرفين راضى شدند . هر قتلى كه اتفاق مىافتد سى تومان حق حكومت است كه اسمش را به زبان لرى « كالات » مىگويند . اين مبلغ را بدون جواب و سؤال مىدهند . هيچ كس حق توسط و كم كردن ندارد . بيشتر و كمترش دست حكومت است . اگر دو سال قبل هم قتلى اتفاق افتاده باشد و « كالات » نداده باشند حالا مىشود گرفت . رسم لرى است . تنزل قيمت غله تقى خان و على خان پسرش « گنبد كبود » وعده گرفته بودند پنج به غروب مانده راه افتاديم . سه فرسنگ و نيم راه است . سوار شدن و آمدن باران يكى بود . باران دير كرده بود . دو روز قبل كاملا باريد . غله تنزل كرد و مبلغى ارزان شده است . بارى تا يك ساعت به غروب مانده كه وارد منزل شديم باران خورديم ، خيس آب شده بودم . خدمت صحيحى كرد . صحرا سبز و خرم و مصفا بود . لاله و گل زياد در كوهها بيرون آمده بود ، امروز در كوچه باغهاى شهر صداى بلبل استماع شد . بلبل زيادى باغات دارد ، افسوس كه ماه رمضان مانع و دشمن سير و صفاست . شب خوش گذشت . سرآب فارسيان جمعه 17 شهر رمضان - ديشب هوا كمى باز شد . لطفعلى خان در پنج و نيم از دسته گذشته بيدار كرد . يك ساعت گذشت سوار شديم به سمت سرآب فارسيان روانه شديم . كوه سربالا و اسبرو بود . سبز و خرم با لالههاى رنگارنگ . بناى باران آمدن را گذاشت . مختصر گاهى ملايم و گاهى به شدت باران آمد . از ترس گرسنگى ، رضا به
--> ( 1 ) نقطهچين در اصل است .