قهرمان ميرزا عين السلطنه
458
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
به امداد گاوميش از گاوچاه كشيده مىشود دو هزار قدم دورهء قلعه است . ليكن الان خراب و منهدم شده . با وجود آنكه سال قبل هشتصد تومان خرج تعمير مرحمت شده بود اطاق مسكونى ندارد . تماما خراب و نابود شده است . يك اطاق اندرون و يك اطاق بيرون قابل نشستن است . بسيار بناى خوبى بوده . در قلعه سمت مشرق است . « تختهپل » دارد و دروازهء محكمى دارد . چشمانداز بعضى از اطاقهاى اين قلعه از همه چيز بهتر است . كوه چهل نابالغان سفيد از برف است و اطراف شهر ديگر برفى نيست . ماليات نهاوند سى هزار تومان است . شهر تقريبا پنج شش هزار خانوار هست . اما تماما گدا و پريشان احوالند . در اين ايام دو سه روز سوار شدم . جاهاى باصفا دارد . شكار كبك و خرگوش زياد است . انشاء الله تفصيل سرآبها و جاهاى قشنگ اين ولايت را منبعد خواهم نوشت . كوه « گرو » مىگويند تا شيراز كشيده شده است و در هرجا اسمى دارد . اين كوه عظيم سرآبها و چشمهها دارد كه هريك صد سنگ آب از ده قدم راه بيرون مىآيد . شكار اين كوه خرس ، خوك ، بز ، قوچ ، ميش ، كبك درى و ساير وحوش و پرنده است . سرآبهاى معتبر سرآب گاوماس است . سرآب فارسيان و سرآب گيان است . بهار و تابستان خوبى خواهيم داشت انشاء الله تعالى . سفر شاه - حمل غله جمعه 27 رجب المرجب - خبر تازه كه از چاپار گذشته رسيد تشريففرمائى موكب اعليحضرت قدرقدرت شاهنشاهى است به عراق و بروجرد و نهاوند و تويسركان و ملاير . عمدهء اين مسافرت جهت تماشاى نهاوند است ، و اقامت در اين شهر بيشتر از جاهاى ديگر خواهد بود . هنوز رسما اعلان نشده است . حضرت و الا مرقوم فرموده بودند كار سخت است . سال گذشته حاصل و زراعت تماما ضايع و نابود شده . الان حبهاى گندم و جو در نهاوند و دهاتش يافت نمىشود . دوبار ، سه بار از ملاير گندم جهت نانواها مىآورند . با اين وضع در تكليف متحير هستم ، جز آنكه از ملاير حمل غله بشود چاره نيست . جهت وزارت اعظم مفصل تفصيل را نوشتم تا چه جواب رسد . قيقاجاندازى ناهار را زود خوردم . بعد سوار شدم سمت دهچولك روانه شديم . خوانين اينجا و ملاير كمال استادى را در « قيقاج » انداختن دارند . طورى است كه با يك دست كلاه را انداخته و فى الفور تفنگ در عقب صدا مىكند و از سه تير البته دو تيرش به كلاه مىخورد . در اين مدت كه سوار شدم كمى مشق كردم . امروز دو مرتبه كلاه را با تفنگ « مكنزى » كه تازه پيشكش كردهاند زدم و روزهاى اول خيلى غريب مىدانستم . حال آسان شده است . كار خوبى است . سوارهاى خوب اين دو ولايت دارند . علم سوارى را كاملا آموختهاند . خيلى تعريف دارند . چيزى ديده نشد . « قيقاج » انداختن را از شكار حالا بهتر مىدانم . قريب چهل فشنگ خالى كردم اغلب خورد . اسباب پر كردن هم