قهرمان ميرزا عين السلطنه

451

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

باران را نوش‌جان مىكرديم . هوا خيلى سخت گرفته بود . گمان باز شدن نمىرفت . گل تا ساق اسب بود . براى اسب زحمت داشت . « چفيه اگال » كرده « باشلق » را روى او كشيده پالتو شال شيروان بسيار ضخيم تنم بود . ميرزا على خان ، قنبر على خان ، رضا بيك ، محمد باقر آبدار ، اصغر شاگرد آبدار همراه بودند . بنه و سايرين عقب ماندند . گاهى باران و برف و تگرگ داخل هم مىآمد . از ده نظام‌آباد و آهنگران گذشتيم . قرار شده بود كه امروز را ديزآباد برويم . اين باران قرار را برهم زد . گفتيم به ساروق بروند ، پنج فرسنگ است . از آنجا مىخواستم اندرون و بنه را از راه ننج به نهاوند فرستاده خودم يكسره ملاير بروم . ديشب هم كاغذ نوشته يك نفر غلام روانه داشتم . بارى روغن و ظرف « لعلينى » زياد از همدان مىآوردند . نزديك قريهء كركون « * » هوا باز شد و در عوض باد سختى بشدت سرد برخاست . تمام درخت و بدن خيس آب [ بود ] اين باد هم علاوه شد . از آن باران بدتر بود . به مردن مردن خود را به ده رسانيديم . سه ربع به ظهر مانده بود ، در اطاق يكى از رعايا آتش افروختيم . آبدار از عقب رسيد ، مشغول ناهار شد . ما به خوبى گرم شديم . سيگار زيادى پىدرپى كشيدم . رعيتها دور ما را گرفته و صحبت مىداشتند . از قليان و حرمت آن بسيار سؤال كردند . هركدام هيكل غريبى داشتيم ، خيلى تماشائى . ميرزا على خان شال گردنش قرمز بود و تمام صورتش را گلى كرده بود ، خيلى مضحك بود . رضا بيك متصل مىگفت « هيچ پشه يخدى » يعنى هيچ پشه نيست . من سه شلوار و سه پيراهن ، يك جليقهء سنجاب ، يك سترهء ماهوت ، يك سردارى برك ، يك پالتو دو دست‌كش ، سه جوراب ، باشلق و چفيه‌اگال داشتم . ميرزا على خان دو مقابل بيشتر لباس پوشيده بود و از همه زيادتر مىلرزيد و سرمايش شده بود . بارى مدتى نشسته و تماشاى خودمان را مىكرديم . اندرون خيلى دير آمدند . قنبر على خان از ساروق نوشته بود كه هوا سرد است ، زمين گل ، چهارپادارها نمىروند . براى آن منزل همين‌جا منزل كنيم . آشپز ، يك فراش و دو نفر آدم ميرزا على خان جلو رفته بودند . چون سرد بود گفتم ساروق منزل كنند . هوا صاف شد . باد به شدت مىآمد . از اين ده تا ساروق يك ميدان است . هردو ده مال پسرهاى ميرزا ابو القاسم قايم مقام است . در تخت نشستم ، نزديك ده سوار شدم . اطاق خوبى منزل گرفته بودند . قاليهاى خوب در اطاق بود . بخارى و كرسى گرم شده بود . محمد جلودار از طبابت ننه محمود بهتر است . قالى ساروق دو قاليچهء اعلى در اطاق دو دخترش كه يكى به سن ده و ديگرى به سن سيزده بود مشغول بافتن بودند . شب عيد تمام مىشود . نيم‌ذرع از هركدام باقى بود . بسيار خوب طرحى بود . دانه‌اى بيست و پنج تومان مىفروخت . دخترها بدگل نبودند . عراقيها اغلب خوشگل هستند . آب و رنگ خوبى دارند . اين ده خاك فراهان عراق

--> ( * ) ظاهرا گرگان