قهرمان ميرزا عين السلطنه

449

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

امامزاده گيو - سياوشان پنجشنبه 27 - صبح بسيار زود بيدار شدم . هوا ابر بود . چهار ساعت و نيم به ظهر مانده سوار شديم . مدتى از كنار باغات گذشتيم . انگور خوبى اين ده داشت . تازه و خوب بود . از ده گيو گذشتيم . امام‌زاده‌اى هم بود موسوم به امام‌زاده گيو . گيو اسم پهلوان معروف و پسر گودرز است . يك كبوتر در هوا زدم . باد مىآمد و هوا سرد بود . راه غربى و تپه‌ماهور بود . برف طرف شمال بود . در تمام اين دهات يك برف بيش نيامده است و همان يك برف سنگين طهران است . زمستان خوشى شده است . سى چهل برف سال گذشته امسال به يك برف مبدل شده است . رعيت‌ها شكرگزار بودند . تند رفتيم . تخت خيلى آرام مىآيد . دو ساعت يك فرسنگ راه مىآيد . خيلى سرد بود . نسيم مىآمد . از دو سه آبادى كوچك گذشتيم . در ده كوچكى خواستم براى صرف ناهار پياده شويم خانه‌هاى كثيفى داشت . از يك خانه زن جوانى بيرون آمد گفت جاى خوب و مكان پاكيزه در يك ميدان ديگر است ، ده آبادى است آنجا برويد . به طمع افتاده سوار شديم هرچه رفتيم آبادى پيدا نشد . بعد از طى مسافت بعيدى چند درخت از دور نمايان شد . رو به درختها آورديم . قريه‌اى نبود . سى چهل درخت سيب و بادام بود . از شدت گرسنگى پياده شديم . باد سختى مىآمد . قدرى پناه بود . قمه‌ها را كشيده به جان درختها افتاديم . تر و خشك را شكسته بقول امين حضور « تنقال » صحيحى درست كرديم . به قدر سى من هيزم روى هم چيده آتش زديم . باد همانطور مىآمد . يك ساعت و نيم به ظهر مانده بود پياده شديم . تخت يك ربع از ظهر رفته رسيد . بعد از ناهار « باشلق » سركرده و « كلاه گوشى » گذاشته سوار شدم ، نيم از ظهر گذشته بود . راه تپه‌ماهور بود . برف در بغله‌ها قدرى بود . خيلى به سرعت طى مسافت مىكرديم . دو ساعت به غروب مانده منزل كه قريهء سياوشان بود وارد شديم . منزل بدى گرفته بودند . اين ده تيول مستوفى الممالك است . دويست خانوار است . بدون درخت و بىصفاست . تا شهر نو كه سلطان‌آباد باشد هفت فرسنگ است . با توقف زياد در ناهارگاه اين پنج فرسنگ راه در هفت ساعت طى شد . غروب باد ايستاد . در منزل ديشب جهرود صاحب خانه با آن عمامه و عبا يك بادگير نقره سرقليان و بعضى اشياء مختصر ديگر سرقت كرده . دخترش شب جيب و بغل كلفتها را گردش مىكرد . خربوزهء تاج‌آباد جمعه 28 جمادى الثانى - نهم درجه دلو . صبح چهار ساعت به ظهر مانده از منزل سوار شديم . هوا ابر بود . كم‌كم بناى آمدن برف را گذاشت . خرده‌خرده برف مىآمد . منزل نزديك است . راه تپه‌ماهور بود . به سمت مغرب مىرفتيم . يك ساعت و بيست دقيقه به ظهر مانده به ده تاج‌آباد ملكى مستوفى الممالك رسيديم . در اطاق كدخدا پياده شده بخارى را گرم كرده . برف مىآمد هوا گرم‌تر بود . خربوزه زياد به طاق اطاق آويخته بودند . خربوزه اين ده مشهور است . ميان خودشان حقيقت تعريف