قهرمان ميرزا عين السلطنه
431
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
اين تفصيل را در كتابها بخواند هرگز باور نخواهد كرد و از جمله محالات خواهد دانست . قدرت ميرزاى شيرازى گمان ندارم بعد از ائمهء هدى ديگر به كسى آنقدر اطاعت داشته باشند و همچو حكمى را يك مرتبه بيست كرور جمعيت به جان و دل قبول كنند . الان سيگار يا غليان كشيدن بدتر از شراب و عرق خوردن است . هركس سيگار يا قليان در كوچه بكشد جمع شده پدرش را درمىآورند و كتك مضبوطى مىزنند . بارى الحمد لله اتفاق يك كارى كرد . به خارجه هرچه خواهد ببرد داخل ولايت درست بشود . چند روز ديگر تنباكو خيلى گران خواهد شد به جهت آنكه هرچه تنباكو بوده كمپانى خريده . خيلى كم در دكانها تنباكو باقى مانده و از فرنگى كسى نخواهد خريد و اين جزئى ترقى خواهد كرد . انشاء الله حكم ديگرى جناب ميرزا خواهند فرمود كه كسى تنباكو به فرنگى نفروشد . آن وقت اين تجارت خارجه هم تمام خواهد شد و كسى تنباكو نخواهد داد كه او به خارج ببرد . بارى در اطاق ديگر حضرت و الا و جناب امين السلطان قريب يك ساعت خلوت كردند ، بعد به منزل آمديم . نقدا قرار شد حكومت همدان را تا آخر سال به جاى خود باقى گذارند كه عمل ماليات معوق نماند و آن حكومت ديگر را هم بلكه بشود تغيير داد و به جاى ديگر تبديل كرد . تا خدا چه خواهد . روز دوشنبه يا سهشنبه بعد از آمدن موكب همايون تكليف معين خواهد شد . تا يار كه را خواهد و ميلش به كه باشد . سهشنبه 20 جمادى الاولى - بعد از ناهار خانهء حضرت و الا رفتم . جناب امين - السلطان نوشته بودند شخصى را در همدان بگذاريد كه حساب و باقى را به عضد الدوله پس بدهد و عماد السلطنه زود ملاير رفته حساب محمد تقى خان را بكشد و سند ولايت بدهد . پست همدان هم رسيد . جهت آقاى عماد السلطنه به تفصيل نوشتيم . امسال هر ده روزش به ما يكجور گذشت . متصل در رفتن و آمدن بوديم . شب خانهء حضرت و الا ماندم . باران كمى آمد . امروز اول چلهء بزرگ است . هواى طهران آنقدر سرد نشده است . برف نيامده . قرق باغ و تماشاى حرم چهارشنبه 21 - بعد از ناهار با حضرت و الا درب خانه رفتيم . اعليحضرت امروز در عمارت جديد كه سمت مشرق است جلوس فرمودند . اين عمارت را يك سال است مشغول ساختن هستند . جناب امين الملك برادر جناب امين السلطان مباشر بود . بسيار قشنگ و خوب ساخته شده است . راهپله و بالكن خوبى دارد . مدتى معطل شده تا جناب امين السلطان تشريف آوردند . جمعى بودند . در اطاق نشسته چايى و قليان آوردند . سه ساعت به غروب مانده جمعا بيرون آمديم . باغ قرق شد حرم به تماشاى عمارت آمدند . شب تا صبح باران بشدت آمد .