قهرمان ميرزا عين السلطنه

43

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

سوار شديم . نيم ساعت به غروب مانده وارد شهر شديم . سه‌شنبه 13 - صبح حمام رفتم . بعد از حمام رفتم خانهء شاهزاده نگار خانم . شاهزاده عضد الدوله تشريف داشتند . ساير شاهزادگان هم بودند . ناهار را خورديم . بعد از ناهار يك قدرى گردش كرديم . يك ساعت نشستيم بعد بلند شديم آمديم خانه . خانم جانم خانهء حاجى ذو الرياستين تشريف داشتند . پنجشنبه 15 شهر شوال - صبح دو ساعت از دسته بالا آمده سوار شديم به طرف درهء مرادبك روانه شديم . خانم جانم هم تشريف داشتند . خانم جانم با جمعى از نوكرهاى درب اندرون و ميرآخور جلو تشريف بردند . من با آقا داداشم و تولوى خان عقب در دم درختها تولوى خان با محمد حسن بك شاطرباشى جمعى ديگر از جمع ده . آقا داداش با من رفتيم باغ ابو البشر ميرزا يك قدرى نشستيم ، بعد بلند شديم يك قدرى در كوهها گردش كرديم چيزى پيدا نشد مراجعت كرديم در باغ ميرزا احمد . خيلى خوب باغى دارد . ناهار را خورديم . بعد از ناهار يك قدرى گردش كرديم . من با تولوى خان و هومان خان با جمعى بچه‌ها در باغها گردش كرديم . ميوه بجز سيب و زردآلو چيزى نداشت . بعد از گردش باغها آمديم بيرون از باغ به سر بالاى كوه . يك قدرى كه تولوى خان آمد نتوانست كه بيايد . گفت فساد مرا كول بگير . فساد گفت آقا من خودم را نمىتوانم راه ببرم شما را كول كنم . بارى خيلى خنده كرديم . به هزار زحمت از سر بالا مىآمديم تا رسيديم به باغ آقا ميرزا احمد . عصرانه را خورديم . بعد از عصرانه يك قدرى بالاى درخت رفتيم . يك قدرى در دور باغ گردش كرديم . خيلى باغ باصفائى است . تمام باغات پيداست . بعد از چايى خانم جانم با دايهء « 1 » آقا و دايهء عزيز و دايهء معصومه خانم [ و ] آقا داداشم رفتيم گردش كرديم . در دم رودخانه خانم جانم يك قليان كشيدند . آقا داداشم با من رفتيم كه سوار بشويم برويم . ما رفتيم خانم جانم از عقب تشريف مىآوردند ما از جلو . شكارى نشد . در دم قلعه كهنه من يك گنجشك زدم . غروب وارد شهر شديم . خانم جانم در دم هفت لانجين يك قليان كشيدند . وقت مغرب وارد شدند . دوشنبه 19 - صبح سوار شديم به طرف امامزاده كوه روانه شديم . در دم كوههاى حيدره تولوى خان با شاطرباشى با جمعى ديگر رفتند به امامزاده كوه . من با آقا داداشم و جمعى ديگر از كوه‌هاى حيدره آمديم . يك زربه كبك درآمد . دو تير آقا داداشم انداخت نخورد . رفتيم بالاتر يك كبك از زير پاى من بلند شد . من تا رفتم تفنگ را بردارم دور شد . رفتيم در كوههاى امامزاده . آقا داداشم با ابو القاسم بك ، شاهزاده ذبيح الله ميرزا پياده تشريف بردند . بقدرى كبك بود كه حساب نداشت . آقا داداشم يك دانه در روى هوا زدند . بارى آقا داداشم خيلى پياده آمدند . از هر طرف كبك بلند ميشد . آقا داداشم دست‌پاچه شده بود كه كدام يكى را بزند . من يك قدرى پياده رفتم كه بلكه كبك بزنم هيچ تير خالى نكردم . آقا داداشم آمدند سوار شديم رفتيم امامزاده . خيلى جمعيت نبود . در چمن افتاديم . بعد از ناهار آقا داداشم با محمد حسن بك شاطرباشى [ و ] ابو القاسم بك

--> ( 1 ) غالب موارد طايه نوشته .