قهرمان ميرزا عين السلطنه
425
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
است . جاجرود جنگل خوبى دارد . رودخانهء جاجرود از وسط جنگل مىرود . شكار همه چيز دارد . پلنگ ، خوك ، قوچ و ميش ، بز ، كبك ، دراج ، خرگوش ، روباه و غيره و غيره . اعليحضرت مدتها است دراج و قرقاول در اين جنگل دستى آورده انداختهاند . دراجش زيادتر از قرقاول شده است . قريب سيصد چهارصد دراج داشت . دو سال است سرما كم كرده و حال كمتر است . خيلى قشنگ است . دراج را كسى حق شكار كردن ندارد . از همه چيز زيادتر باعث اوقات تلخى شاه است . خيلى احتياط دارد رفتن در جنگل . قرقچيها گمان شكار دراج مىكنند . خوك بسيار دارد ، خيلى زياد شده . دسته دسته حركت مىكنند . دو سال قبل آقاى عماد السلطنه دو خوك شكار كردند . جز دراج و پلنگ چيزهاى ديگر در موقع تشريف نداشتن اعليحضرت شكار مىكنند ، مانعى ندارد . پلنگ هم زياد دارد . دو سال قبل يك روز سه پلنگ از سى قدمى جلوى ما درآمد دو تير ساچمه عماد السلطنه و يك تير گلوله من انداختم نخورد . شب آقا سيد آقا و آشپزخانه ساعت چهار رسيدند . آقا سيد آقا در آب افتاده بود ، تماشا داشت . مرد زرنگى است . تمام اين عمارت خراب شده است . جمعه 9 جمادى الاولى - صبح ساعت سه به ظهر مانده سوار شديم . مدتى در نزديك اردو معطل شديم تا اعليحضرت سوار شوند . احضار فرموده در ركاب مبارك رفتيم . قدرى آمده سمت دست چپ رودخانه ناهار افتادند . وقت آمدن با حسن خان باشى در ميان جنگل مىآمديم . تولهء باشى « ماهرخ » داد ، خرگوش خوابيده بود . باشى پياده شد كه با دست بگيرد بلند شده بهدر رفت . نگذاشت با تفنگ شكار كنيم . بعد از ناهار اعليحضرت همانجا مانده مشغول كتاب خواندن و بعضى نوشتجات شدند . منزل آمديم . تولوى خان و فساد پياده رفتند شكار . فساد يك كبك در هوا زده بود . عصر فخر الملك آمد شاه فرموده بودند كه ابلاغ كند صنيع الملك عمارت را كاهگل كند . از صبح تا عصر ابر بود . قطرهقطره باران هم آمد . اگر باران شدت كند كار اطاقها مغشوش است حكما خراب خواهد شد . شنبه دهم شهر جمادى الاولى - ديشب باران زيادى آمد . صبح ابر [ بود ] و باران مىآمد اعليحضرت سوار نشدند . منزل ما خيلى دور است . با دوربين از بلندى بايد ديد . بعد از ناهار سوار شديم ، از درهء طويله كه نزديك منزل ما است بالا رفتيم . راه بد بود . سيل تمام راه را برده و خراب كرده است . به زحمت و مشقت بالا رفتيم . آخر دره آب دو شعبه مىشود و ميدانگاهى دارد . بغله كبك زياد پريد . چند تير انداختيم نخورد . اغلب در هوا و دور بود . تولهها خوب گردش مىكردند . از آنجا به تپهماهور افتاده دو شكار از خيلى دور ديده شد رم كرده و رفتند . در كنار رودخانه چايى خورديم . آمدن يك كبك گزل حضرت و الا از بسيار دور در هوا شكار فرمودند . نيم ساعت به غروب مانده منزل آمديم . جلال الملك آمد . اعليحضرت دو شكار صيد فرموده بودند . مجد الدوله هم يك دانه زده بود . هوا بعد از ناهار تا عصر صاف بود . الان يك ساعت و نيم از شب رفته است در اطاق تنها هستم . ماهتاب قشنگ خوبى است . هواى جاجرود از شهر طهران گرمتر است . شش فرسنگ تا شهر مسافت دارد .