قهرمان ميرزا عين السلطنه

399

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

در باب فتحعلى سارق همان روز دو تلگراف به خاكپاى مبارك رسيده بود . روى تلگراف من حكم قتل فرموده بودند . آن تلگراف مفقود شده بود . لهذا آقاى عماد السلطنه استدعا از حضرت اجل كرده بودند كه از كشتن بگذرند . حضرت و الا مرقوم فرموده بودند كه چوب زياد زده دو پى او را با چهار انگشت دست راست قطع كنند . به فردا گذاشتيم . يك نفر بود گوشش را بريده مهار كرديم ، جهت نظم شهر بازار بردند . قال مقالها كمى ساكت شد و آسوده شديم . بر پدر مفسدين لعنت . حضرت اجل وقتى كه حضرت و الا را به خانهء خودشان برده بودند به عماد السلطنه فرموده بودند برو خدمت خانم از جانب من توسط كن بگو به شاهزاده دعوا نكند . انشاء الله كارشان درست خواهد شد . خانم هم قبول كرده اصلاح فرموده‌اند . دعوا را براى بعد گذاشته‌اند . املاك عروس خانم هر گندم املاك اين خانم عروس به دست ده سرباز افتاده و تمام نقد و جنس املاك را به غارت برده‌اند ، هيچ باقى نمانده و در كارش متحير است . امروز ناسخ آن احكام محكم سابق رسيد . شش هفت هزار تومان قرض دارد و تمام محصول ملكش رفته است . ديد آنچه كه مستحق بود . هرروز صدمهء تازه به ما از دست او مىرسد . تمام نقص كار ما از بابت اين زن شد و تمام تظلم آنها اين است كه شاهزاده املاك ما را به توسط اين زن مىخواهد ضبط كند و ما صاحب ملك و مال نخواهيم بود ، و الا چه جهت داشت كه شاهزاده اين زن را گرفته . جز اين حرفى ندارند و خيلى غلط بود اين كار . حالا گذشته است . خداوند اصلاح كند . مختصر گردش كوچكى رفتيم . خيلى كاغذ نوشته بودم و خواب هم نكرده بودم ، از سر شب افتادم و حالت نداشتم . عمل دخانيات شنبه 22 - صبح دست راست فتحعلى را قطع كردند . آقاى آقا حسين ، آقا جعفر و آقا ابراهيم مجتهد تشريف آوردند . عمل دخانيات و غيره را رسيدگى مىكردم . عصر تلگرافى از حضرت اجل رسيد كه جهت مرافعه و ادعاى طلا خانم آقا حسين آقا جواد مجتهد را روانهء طهران كنيد تا رسيدگى شود . نمىدانم چطور شده اين شخص محترم را عاجلا خواسته‌اند . الان دو ساعت و نيم از شب رفته است اطاق پنج‌درى نشسته‌ام . ميرزا على خان با تولوى خان تخته بازى مىكند . هوا سرد شده است . دوشنبه 24 صفر المظفر - صبح جهت ناتمامى بعضى كارها سوار نشدم . عصر بعد از خواب سوار اسب تكه‌جيران شدم . باد به شدت مىآمد . مدتى بود كه از باد همدان خلاص شده بوديم . در اول ورود ما به همدان يك ماه متصل بادهاى تند بد مىآمد . باد همدان معروف است و اغلب زمستان زياد مىآيد . در يونجه‌زارهاى مختاران بلدرچين زياد بود . دو دانه من و يك دانه تولوى خان زديم . يك دانه هم طاهر خان بعد از اين مدت سوارى زد و خيلى غريب بود . يك دانه هم زخمى به دست آمد . باغ آقا حسين چايى خورده شد . انگور اعلى داشت . هوا سرد شده است . زمستان آمد . شب