قهرمان ميرزا عين السلطنه
389
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
اطرافش درخت بيد يكشنبه 18 - عصر با تولوى خان و آقا حسين ناظر و دو نفر ديگر سوار شديم پشت دروازهء سنگ شير رفتيم . كرهها را سوار شده بوديم . من كرهء شوكا ، كرنگ باز است ، سوار بودم . تولوى خان كرهء خودش مونس را سوار بود . آقا حسين كرهء مرا همدم قزل است ، سوار بود . كاظم خان كرهء قرهقيطاس را سوار بود . دو سه كره ديگر هم داريم . همه خوباند . شوكا بهتر است اما قدرى دست راستش ورم دارد و خوب نمىتواند حركت بدهد ، اگر خوب بشود اسب ممتازى است . قدرى كرهها را تعليم داده بالاتر رفتيم . چند دانه بلدرچين بلند شد دو دانه من زدم ، پائينتر رفتيم سه دانه بلدرچين زدم . پنج بلدرچين به هفت تير زدم . گرمك و هندوانهء خوبى خورده مغرب مراجعت كرديم . خوب شكارى شد . دوشنبه 19 - صبح سوار شده خاكو جاى خوكهاى آن دفعه رفتيم . هرچه گردش كرديم ديده نشدند . در همان بيشه ناهار خورديم كمى خواب كردم . سه ساعت به غروب مانده سوار شديم . در خاكو كبك هيچ ديده نشد . بالاى فقيره يك زربه كبك به زحمت زياد بيرون آمد . چند تير انداختيم نخورد . يك خرگوش بلند شد من زدم . يك كبك هم تولوى خان زد . نيم ساعت به غروب مانده منزل پياده شديم . اوصاف تولهها پنجشنبه 22 - عصر در ركاب حضرت و الا سوار شديم ، درهء ديوى رفتيم . راهش سخت بود . كبك هم نداشت . مراجعت چند قطعه نخودزار بود . تولهها بناى گردش را گذاشتند . گلگل بلدرچين بلند مىشد . تفنگ من را برده بودند تعمير كنند ، تفنگم خوب نبود . هرچه تير انداختم نخورد . حضرت و الا چهار قطعه شكار فرمودند . تولوى خان هم چيزى نزد . بقدرى بلدرچين بود كه هيچ وقت نديده بوديم . از شدت زيادى