قهرمان ميرزا عين السلطنه

387

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

صرف شد . چمن خوبى است . ايل تازه رفته است . سبزهء چمن بلند نيست . عصر باد آمد ، قله نمايان است . هوا لطيف و خوب است . شب قدرى شطرنج با مؤيد السلطنه و قدرى تخته با مشكوة الملك بازى كردم . شام خوبى صرف شد . بايد سحر راه افتاد كه اول آفتاب قله باشيم . روز هم مىشود رفت . نزديك است ، اما در آمدن آفتاب تماشا دارد . شب لله الحمد خوش گذشت . چهارشنبه 14 - ديشب ابر ماهتاب را حرام كرد . از اول ماه يك شب ماهتاب ديده نشده است . دو ساعت و نيم از نصف شب گذشته از چادرها بيرون آمده سوار شديم . قدرى سواره رفته بعد پياده شديم . چون تاريك بود رفتن سواره صدمه داشت . مؤيد - السلطنه همراه بود ، صحبت مىكرد . مشكوة الملك قبل از ناهار رفته بود . صحبتهاى خوب مىكرد . راه سربالا و سنگلاخ بود . هوا خنك [ بود ] هيچ عرق نكرديم . مؤيد السلطنه خيلى بامزه صحبت مىكند . كم‌كم هوا روشن شد . يك ساعت و ربع رفتن ما كشيد . چايى و شير حاضر كرده بودند . من و تولوى خان نماز كرده بعد بالاى سنگ قله رفتيم . كوه الوند جنوب همدان واقع است و قله‌اش خوب نمايان است . سنگ بزرگى است كه از دور شباهت خوبى به شير دارد كه خوابيده باشد . از شدت عبور صاف شده است . پاى آدم خوب ليز مىخورد . آنجا نشستيم . مؤيد السلطنه سيگار به دست آمد . نماز را نشسته بالاى سنگ قله كرد . « بارومطر » همراه بود ، ارتفاع قله از سطح دريا يازده هزار فوت بود . خود شهر همدان هفت هزار فوت بلند است . خيلى كوه عظيم خوبى است . در آمدن خورشيد از افق خيلى تماشا داشت . شير چايى خوبى خورديم . يك ساعت درست سر سنگ قله نشستيم . اين سنگ سه چهار ذرع بلند است و دو ذرع عرض دارد . تمام سنگهاى اين كوه يك‌جور است . سنگ فلفل نمكى است . بعد پائين آمده مؤيد السلطنه زيارت‌نامهء اروند بن سام بن نوح عليه السلام را قرائت كرد و داخل گودال كوچكى شده زيارت ديگرى خوانديم . صورت قبرى ندارد . گودال كوچكى است يك سنگ به يادگار برداشتم . مشهدى ورم زيارى همدانى وصيت كرده نعشش را آنجا دفن كرده‌اند نه در گودال بالاى آن و كار بدى نكرده . كتاب دعائى مؤيد السلطنه داشت چقدر از زيارت اروند ثواب نوشته بود . خيلى اجر [ و ] مزد وعده داده بود . بعد از زيارت و تماشاى زياد سرازير شديم به « مقام باباطاهر » و سوراخ كوچكى وسط سنگ بزرگى است ، رفتيم يكىيكى به سوراخ رفته فاتحه و رباعى از بابا خوانديم . جلوى سوراخ باز است و كوه پيداست . معروف است كه سالها زمستان آنجا رفته و چله نشسته است . بعد به سرچشمهء « بهشت آب » رفتيم كه شرح مفصلى از آشاميدن آن چشمه در آن كتاب دعا نوشته بود . آبى خورده و صورتى شستيم . از آنجا به جائى كه « گهوارهء مريم » مشهور است رفتيم سوراخ سنگى است و هيچ شباهت به گهواره ندارد . « بهشت‌آب » چشمهء خيلى كوچكى است از سنگ بزرگى بيرون مىآيد . بعد به « حوض نبى » ( ص ) رفتيم . آن هم چشمه‌اى است آبش تعريف نداشت . يك ساعت و نيم هم اين سياحتها طول كشيد . مشكوة الملك پايش درد گرفت و بالاى قله نيامده زود مراجعت كرد . خيلى خسته شده بوديم . هريك به اشكال مختلف بوديم . من چماق بزرگى از بلد گرفته