قهرمان ميرزا عين السلطنه

383

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

بلدرچين شده بود . در گندمها بودند . خيلى خسته شديم . راه زياد بود . امروز ظهر هم خواب نرفتيم . بىخوابى كشيدم . . . « * » در تكليف متحير هستم . سه‌شنبه 21 شهر ذيحجه 1308 - ماه اسد است ، هوا گرم شده است . صبح با وجود بىخوابى ديشب و نخوابى ديروز زود بيدار شدم . حسين چند تپه گل در حياط درست كرده و از بيكارى مدام مشغول آن است . ظهر خواب خوبى كردم . يك ساعت به غروب مانده خبرى كه چند روز است شنيده‌ام بر صدق مبدل شده و مثل سگ شدم ، خداوند نصيب نكند . عجب خبرى بود . خيلى بزرگ ، خيلى غريب ، خيلى عجيب . تمام تقصير گردن من خواهد بود . اى بر پدرت همدان لعنت . نتيجهء خوبى جهت من نبخشيد بارى چه نويسم . الان يك ساعت و ربع از شب رفته است در ايوان نشسته‌ام و نزديك است خفه شوم . . . « * » نظر متصل مىرود و مىآيد خبرى تازه مىدهد . كارى كه نبايد بشود شد . بيش از اين زيادى است . خداوند لعنت كند كسانى كه خانواده‌ها را اين قسم‌ها برهم زده‌اند . چه نويسم از اين كار ، الان آنجا تشريف دارند . پنجشنبه 23 ذيحجه 1308 - صبح زود بيدار شدم . هوا گرم است . چهار ساعت به غروب مانده با تولوى خان سوار شديم عباس‌آباد چايى و عصرانه صرف شد . يك خوشه انگور ياقوتى باغبانى نوبر آورد . نيمه‌رس بود خوب نرسيده بود . مراجعت يك بلدرچين زدم . بلدرچين زياد بلند شد . ده سار من ، ده سار تولوى خان شكار كرديم . زن گرفتن حضرت و الا حضرت و الا دختر مرحوم صارم الدوله زن مرحوم احمد خان سرتيپ پسر ناصر - الملك مرحوم را عقد كرده‌اند . مدتى بود كه اين گفتگو بود ، حالا واضح و آشكارا شد . مادر اين شاهزاده نگار خانم بنت نايب السلطنه عباس ميرزا طاب ثراه است . دو سال قبل مرحومه شد . بارى آنقدر كوشش كرد تا به جائى و نوائى رسيد . مهدى خان سرتيپ فوج مخبران با عبد العلى خان سرهنگ پسر بزرگ دارد . دخترش زن ضياء الملك است . با وجود اين اولادها اين كار را كرد . بارى چه بنويسم ، نمىدانم به چه زبان فردا من كاغذ بنويسم . كارى شده و عاقبت جز ندامت و پشيمانى چيز ديگر نيست . خواهند ديد . جمعه 24 - بسيار بد جمعه‌اى است . كاغذ زيادى جهت آقاى عماد السلطنه نوشتم . تمام تفاصيل را شرح دادم . اگرچه قبل از وقت مطلع كرده بودم ، باز هم نوشتم . عصر سوار نشديم . شكار خوك دوشنبه 27 ذيحجه - صبح سوار شديم . در خاكو يك ماده خوك با سه بچه ديده بودند ، ماده خوكش را زده بودند به شهر آوردند . ميرزا مهدى شكارچى رفته بود محل بچه خوكها را معين كرده بود . يك ساعت و نيم كشيد تا به خاكو رسيديم . در بيشهء خوبى

--> ( * ) نقطه‌چين در اصل است .