قهرمان ميرزا عين السلطنه

358

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

خيلى كمتر است . تنهائى در همدان اذيت خواهد كرد . در اينجا نمىشد روزى ملاقات چند نفر نشود . چند وقتى انشاء الله آنجا خواهم بود تا چه شود كارها . منتر كردن زگيل - دواى غريب گز چهارشنبه 13 - پنج به غروب مانده از خواب بيدار شدم . قدرى اسباب راه را درست كردم . كمى در باغ گشتم . اسب آورده سوار شدم . توپخانه رفتم . امين نظام از اول رمضان دو ساعت توپخانه نيامده است . از آنجا خانهء حضرت و الا رفتم . نه‌نه عذرى كلفت نواب عليه دست من كه زگيل بسيار دارد « منطر » مىكند با پشگل بز و چند دانه‌اش افتاده . مجددا امروز « منطر » كرد . به خانهء حضرت ملك‌آرا رفتم تشريف نداشتند . به خانه آمدم . اميرزاده دائى جانم ، اميرزاده ، محمد حسن ميرزا ، نصير الدوله فخر الملك شب وعده داشتند . نيم ساعت به غروب مانده تشريف آوردند . تا ساعت سه به صحبت گذشت . شب وداع بود خوش گذشت . باغ ماهتاب بود و صفا داشت . چراغ روى تپه‌هاى گل بود شكوه داشت . ساعت سه وداع و ديده‌بوسى كرده تشريف بردند . بعد على محمد خان تشريف آوردند . هوا خنك بود . قدرى گذشته نسقچىباشى آمد . ساعتى بعد سركار عماد السلطنه تشريف آوردند . قدرى نگذشته على اكبر خان پسر ميرزا اسحق خان آمد . هوا سرد شد به اطاق رفتيم . تا ساعت پنج تشريف داشتند . بعد سياههء اسبابها را كرده اندرون آمدم . الان پنج و نيم است نشسته‌ام . متصل مشغول تهيهء رفتن هستم . نصير الدوله دوائى جهت « غريب‌گز » وعده كرد جهت راه لازم است . بلكه خدا نكرده گرفتار شديم . قدرى هم « آنتىپريم » همراه مىبرم . جهت تب خوب است . خوردن و خنك شدن بدن يكى است ، دو دقيقه فاصله نمىشود . مكرر تجربه كرده‌ام . راه قم نبرده بودم كه آن همه اذيت كشيدم . گنه‌گنه هم لازم است . دوا جهت همدان بسيار گرفته‌ام . بايد هرجا مىروم دوا همراه باشد . دعاى بىوقتى است لازم است . يك شب ديگر بيش در اين شهر نخواهم بود . تازه اول صفاى باغ است . عكس انداختن يك عكس يك نفره نيمتنه نزد عكاس روسى نزديك ميدان مشق رفتم انداختم ان شاء الله از عقب روانه خواهند كرد . بدبختانه شيشهء عكس شكست . خداحافظيها پنجشنبه 14 - خيلى دير از خواب بيدار شدم . بعد اداى نماز بيرون رفتم . سوار شده منزل حضرت ملك‌آرا محض مرخصى رفتم ، در باغ تشريف نداشتند . از آنجا خانهء امين نظام رفتم نبود . خانهء والدهء حضرت و الا رفتم . منزل نواب عليه رفته بودند . آمدم خانهء حضرت و الا ، نواب عليه شاه نه‌نه جانم و همشيره‌ها ، خاله جانم ، خانم شاهزاده ، گلين خانم بودند . آقاى عماد السلطنه هم تشريف داشتند . شب وداع بود . دو ساعت از شب رفته مجددا منزل امين نظام رفتم . منزل بود و روضه داشت . خوشوقت