قهرمان ميرزا عين السلطنه

343

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

صحبت شطرنج شد خواهش كرد من اسماء مهره‌هاى شطرنج را به فارسى بنويسم و انگليسى ترجمه كنم . در پشت يك كتاب نوشتم . ممنون شد . اسم خانم كه در زير عكس نوشت برتاكندى بود . از اهل ايرلند است . بارى غروب مراجعت كردم . خيلى با من آشنا و دوست هستند . دو سال است كه آشنا هستم . وعدهء شراب همدان كردم . خيلى تعريف از شراب همدان كردند و خوش وقت شدند . شب هوا بهتر از سابق بود . عياش فرنگىمآب يكشنبه 19 - صبح منزل بودم مشغول تميز نمودن باغ . خيلى كثيف است . هر پائيز مىگويم امسال باغ آنقدر كار ندارد زمستان كه تمام مىشود مىبينم از سال گذشته كثيف‌تر است . اجاره‌نشين آن خانهء ما رفته . اسبابهايش را نگاه داشته تا سى تومان كرايهء سه ماهه را گرفتيم . خيلى خانه را خراب كرده بودند . دو سه تومان مزد برداشتن خاكروبه دارد . با وجود اينكه شخص عياش فرنگىمآبى بود شبى نبود كه صداى مطرب از آن خانه نيايد . در ماه اگر دو شب [ نبود كه ] مطرب و مهمان در آن خانه نبود . تمام مال پدر و مادرش را به اين قسم هرزگيها تمام كرد و حال جز مواجب چيزى ندارد . شبهاى محرم و صفر هم مطرب مىآورد . كتاب سفر شاه بارى حاجى معتمد گماشتهء وزير نظام كه خزانهء نظام به او سپرده است آمد و خانه را ديد . مىخواهد اجاره كند . خانهء بدبختى نيست . هميشه اجاره‌نشين داشته . بعد از ناهار خانهء حضرت و الا رفتم . فرامين مواجب ، حكومت و تيول از صحهء مبارك برگشت . داديم به مهر همايون برسانند . تا غروب آنجا بودم بعد منزل آمدم . هوا گاهى ابر و گاهى آفتاب بود . گاهى برف خرده هم مىآمد . الان يك ساعت و نيم از شب رفته است زير كرسى نشسته‌ام . كتاب سفر اعليحضرت همايونى را به فرنگ آورده‌اند ، چند شب است مىخوانم . خيلى خوب سياحت كرده‌اند . حال تفصيل « اكسپوزيسيون » پاريس و تماشاى برج ايفل را مىخوانم . مملكت اروپ عالم ديگرى است كه هيچ چيزش طرف نسبت با ولايت مشرق زمين نيست . از همه چيز امتياز دارند . خداوند خوشى و لذت و شأن را به آنها تمام كرده . هنوز تكليف رفتن معلوم نشده است . گاهى خود را رفتنى و گاهى ماندنى مىدانم . تا امين نظام چه كند . . . « * » دوشنبه 20 - تا بعد از ناهار منزل بودم . قدرى از كتاب تاريخ انگليس خواندم . قدرى هم مشق « ارگ » كردم . بعد از ناهار سوار شدم رفتم قدرى در بيرون دروازه گردش . توله نوبل و استاپ همراه بودند . چهار باقرىقرا هم از دور برخاست . گويا اينها در زمستان هم اينجا مانده بودند ، غريب بود . دو طرقه از خيلى دور زدم . يكى را استاپ بلعيد . پياده شدم تنبيه مفصلى كردم . گويا چاره‌اش نشود . اغلب اين

--> ( * ) نقطه‌چين در اصل است .