قهرمان ميرزا عين السلطنه

335

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

وضع نايب السلطنه جمعه 19 - آقاى نايب السلطنه به ده كن چند روزه شكار تشريف برده‌اند . هرچه كرد اعليحضرت مرخص نكردند كه به فرنگ برود . فرنگ تبديل به كن شد . خيلى فرق دارد . دو روز بعد از فوت امير توپخانه به حكم اعليحضرت به خانهء وزير نظام تشريف آوردند . والدهء آقا با سرور الدوله و تمام اهل خانه‌اشان آنجا تشريف برده‌اند . به خانهء من بسيار نزديك است . از خانهء من به باغ وزير نظام دويست قدم است . يك روز رفتم آقا خيلى غمگين بودند . تا عيد نوروز در خانهء وزير نظام تشريف دارند . خيلى اوقات آقا تلخ است . متصل گريه مىكند و هرچه كه مىبيند بهانه كرده گريه مىكند . آنى از خيال آن مرحوم بيرون نيست . در امامزاده زيد در يكى از حجرات فتحعلى خان را دفن كردند . پارسال يك دختر سيزده سالهء آقا فوت شد امسال اين پسر عزيز كرده . دو دختر ديگر يكى به سن پانزده و ديگرى هفت سال بيش اولاد ندارند . خداوند حفظ فرمايد . در اين چند روزه دو سه برف كاملى آمده . امسال از همه سال برف زيادتر آمده است . اين دو برف كه چند روز پيش آمد خيلى سنگين و زياد بود . خانهء من هيچ اطاق سالم ندارد . همه چكه كرده‌اند . خداوند رحم فرمايد . گرانى و راه‌بندان از برف شنبه 20 - صبح خانهء حضرت و الا رفتم . اعليحضرت به جاجرود چهارشنبه بنا بود بروند برف راه نداده و بنه برگشته است . اينك به قصر دوشان‌تپه تشريف برده‌اند . برف زيادى ديشب آمده بود . يك چارك متجاوز بود . هوا به شدت سرد بود ، نه درجه پائين صفر از درجهء سانتيگراد . خيلى سرد است باد مىآمد و بوران مىكرد . تا عصر همين‌طور بود . عصر خانهء پسر ملك‌آرا رفتم . آقاى عماد السلطنه تشريف داشتند . . . « * » جمعى ديگر هم بودند . تا مغرب آنجا بوديم . . . « * » بعد پياده به منزل به اتفاق آمديم . هنوز برف ديشب از روى درختها از شدت سرما هست و نريخته . راه همه جا مسدود شده است . چاپار همدان چهار روز ديرتر آمد . جاجرود كه راهش مسدود شده باشد ساير جاها معلوم است . امسال همه چيز گران است . سوخت حمام كه پهن اسب باشد جوالى به دو ريال رسيده ، ساير چيزها از روى پهن معلوم است . طهران هم مثل كاشان شده . امسال « بته » را قپان كرده مىخرند و بارى شش هزار . سابقا سه هزار بود . گرانى اندازه ندارد . سرما و برف هم امان نمىدهد . زغال رى دو ريال است . لباس عيد يكشنبه 21 - منزل حضرت و الا رفتم . آقاى عماد السلطنه و محمد حسن ميرزاى اسد الله ميرزا تشريف داشتند . تا عصر آنجا بود . بعد با آقاى عماد السلطنه بازار رفتيم دو ذرع ماهوت مشكى جهت سردارى خريدم . امروز هوا آفتاب بود و برف

--> ( * ) نقطه‌چين در اصل است .