قهرمان ميرزا عين السلطنه

33

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

امروز كه روز شنبه 14 شهر جمادى الاولى است باد كمى مىآمد . امشب كه شب يك‌شنبه مىباشد باد مىآيد . باران هم كمى مىآيد ، و السلام . روز يكشنبه 15 شهر جمادى الاولى - باران آمد ، باد هم مىآمد در همدان . روز دوشنبه 16 جمادى الاولى - صبح سوار شديم به طرف ينگجه روانه شديم . در بين راه من دو گنجشك با يك تير زدم . در نزديك ينگجه آقا داداشم يك باقرقره زدند . در چمن ناهار خورديم . وقت مراجعت آقا داداشم يك حواصيل بزرگ در هوا زدند . سه ساعت به غروب مانده وارد شهر شديم . روز پنجشنبه نوزدهم - بعد از ناهار سوار شديم ، به طرف خورزنه روانه شديم . شكار خوبى نشد . من يك سار زدم . يك ساعت به غروب مانده وارد شهر شديم . روز دوشنبه غرهء جمادى الثانى - باز به طرف حيدره روانه شديم . كنار امامزاده آقا داداش يك دانه كبك چيلى زدند . ناهار همانجا خورديم . من يك دانه سار زدم . غروب وارد شهر شديم . روز پنجشنبه عصر - به فقيره رفتيم . آقا داداش يك كبك گزل در روى هوا در نهايت خوبى زدند . دو دانه سار هم زدند . من يك دانه طرقه زدم . خيلى خوب زدم . چاهى نزديك بود افتاد توى چاه . ماشاء الله آقا داداش دو دانه طرقهء ديگر با يك كلاغ زدند . غروب وارد شهر شديم . سنهء 1300 قهرمان قاجار . روز دوشنبه 8 - سوار شديم به طرف چشمهء قصابان روانه شديم . در بين راه من يك سار زدم . خيلى خوب زدم . رفتيم در كوه حيدره آقا داداشم يك مار بسيار بزرگ زدند . رفتيم در سورلان ناهار را در آنجا خورديم . من يك سار زدم . باز يك سار زدم . بعد از ناهار من يك سار ديگر زدم . آقا داداشم يك كلاغ زدند . باز من دو دانه سار به يك تير زدم . آقا داداش دو دانه سار زدند . محمد حسن بيك تفنگدار دو دانه سار زد ، و يك كبك درآمد شكار نشد . در وقت مراجعت باران آمد . گاهى مىآمد گاهى نمىآمد . غروب وارد شهر شديم . يوم پنجشنبه 11 شهر جمادى الثانى - سوار شده به طرف درهء فقيره روانه شده رفتيم در فقيره . دو كبك درآمد شكار نشد . چايى را خورديم . وقت مراجعت آقا داداش دو دانه طرقه زدند . من يك كاكلى زدم . باز آقا داداش يك دانه طرقه زدند . محمد حسن بك يك دانه كاكلى زد . من يك طرقه زدم . غروب وارد شهر همدان شديم . يوم يكشنبه 14 شهر جمادى الثانى - هوا خوب بود ، حالا كه خوب است . و السلام . روز دوشنبه 15 شهر جمادى الثانى - سوار شده به طرف آبشينه روانه شديم . در بين راه آقا داداش يك كلاغ زدند . من يك طرقه زدم ، خيلى خوب زدم . رفتيم در آبشينه ناهار خورديم . در آنجا آقا داداشم دو سار زدند با يك لاشخور ، در هوا زدند . من يك سار زدم . باز آقا داداش چهار سار زدند . من سه سار زدم . آقا داداش يك چليكه زدند . از آنجا سوار شديم رفتيم ديدنى حاجى عمه . يك ساعت به غروب مانده وارد شهر شديم . يوم چهارشنبه 17 جمادى الثانى - من در خلوت يك سار زدم .