قهرمان ميرزا عين السلطنه
31
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
يك ابيا درآمد شاهزاده جانم يك تير انداخت نخورد . شاهزاده جانم به آقا داداش گفت كه برو بلكه شكار بشود . آقا داداش رفتند در روى هوا زدند . وقت مراجعت يك خرگوش آقا داداش زدند . غروب وارد شهر شديم . روز پنجشنبه 17 صفر المظفر - عصر سوار شديم رفتيم درهء عباسآباد . در بين راه يك خرگوش درآمد شكار نشد . در اين بين پنج دانه كبك درآمد يك تير آقا داداش انداخت نخورد . يك خرگوش تازى جيران گرفت . يك دانه كبك آقا داداش زدند زخمى شد نيفتاد . چاى خورديم طرف غروب شهر آمديم . من يك جغد زدم ، و السلام . روز دوشنبه 21 - سوار شديم به طرف چمن اندائى . هوا زياد سرد بود . و دو گنجشك با يك تير زدم . شاهزاده جانم ديدند كه خيلى هوا سرد است رفتيم در حصار . . . در آنجا من دو گنجشك باز هم با يك تير زدم . ناهار در آنجا خورديم . آقا داداش دو گنجشك زد . [ من ] يك گنجشك زدم . چهار ساعت به غروب مانده وارد شهر شديم . روز پنجشنبه - برف زيادى آمد سوار نشديم . روز چهارشنبه سلخ صفر المظفر - سوار شده به طرف خاكو به عزم شكار گراز رفتيم . حكيم فرنگى همراه بود . خوك درنيامد . بالاتر رفتيم يك زربه كبك درآمد . شاهزاده جانم رفتند سراغ كبكها از بس . . . است . . . . بودند هيچيك به تير نيامده . . . زد . . . در خاكو ناهار خورديم . وقت مراجعت يك خرگوش تازى واشه گرفت . آمديم در خورزنهء كوچك . . . . . زيادى بود . يك خرگوش در خورزنه درآمد تازيها عقب كردند رفت در سوراخ . حاسلان « 1 » رفت در سوراخ نتوانست بگيرد . طاهر خان به هزار معركه با . . . تفنگ او را درآورده آمديم در خلوت خرگوش را ول كرديم ، گرگ عقب كرد . خرگوش به حوض آب افتاد . گرگ هم به آب زده گرفتش و از آب بيرون آورده خورد . غروب وارد شهر شديم . روز دوشنبه 5 شهر ربيع المولود - سوار شديم به طرف چمن اندائى رفتيم . در بين راه هيچچيز شكار نشد . رفتيم در ينگجه خواستند برسند هسلان جلو رفت هراسان شدند برخاستند . ناهار در ينگجه خورديم . چهار ساعت به غروب مانده رفتيم به سراغ اردك . قدرى راه رفته چند دانه غاز در آب نشسته بود غازها از دور تر بلند شدند . شاهزاده دو تير گلوله انداختند نخورد . يك دانه كبوتر ابو القاسم بيك پيشخدمت زد . سه دانه خرگوش در مراجعت بيرون آمد . هيچكدام شكار نشد . غروب از راه بازار وارد شهر شديم . روز پنجشنبه 8 - برف آمد سوار نشده ، و السلام . روز دوشنبه سيزدهم ماه ربيع الاول - سوار شديم به عزم سه شبه كوريجان . شاهزاده جانم تشريف مىآورد . در بين راه يك خرگوش درآمد تازى واشه گرفت . هوا خيلى سرد بود آمديم در ايلانداشى . ناهار را آنجا خورديم . ميرزا نصر الله به اصرار جلو رفت به ميرزا زمان . . . كرد از آنجا رفتيم به كوريجان رعيتها آمدند در جلو بعد از
--> ( 1 ) اين اسم را روز بعد هسلان نوشته است .