قهرمان ميرزا عين السلطنه

28

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

جانم يك خرگوش زدند . در بين راه يك دانه خرگوش ديگر بيرون آمد آقاداداش يك تير انداخت زخمى شد با زوبين گرفت . باغات عباس‌آباد هيچ انگور نداشت . وقت غروب وارد شهر شديم . روز پنجشنبه 2 ذيحجة الحرام - سوار شده به طرف الوندكوه رفتم . در همان‌جا شاهزاده جانم يك كبك زدند . در تخت رستم ناهار خوردم . بسيار جاى باصفائى بود . آقاداداش هم يك كبك زدند در كوه گم شد . شاهزاده جانم سه كبك ديگر زدند . آقا داداش باز يك 10000 زدند . من يك چكچكى و يك طرقه زدم . يك خرگوش بيرون آمد تازى واشه گرفت . چاى عصر را كنار رودخانهء عباس‌آباد خورده مراجعت به شهر شد . روز پنجشنبه - چهار به غروب مانده سوار شده فقيره رفتيم . در بين راه يك خرگوش بيرون آمد شكار نشد . در آنجا بالا رفتم يك زربه كبك بيرون آمد شكار نشد . در بيشهء فقيره چاى خورديم . بعد سوار شدم دو خرگوش ديگر بيرون آمد شكار نشد در رفت . مراجعت به شهر آقاداداش دو كاكولى زدند . جهانگير و جلال شكارچى كه از رعيتهاى الموت شاهزاده جانم هستند همراه بودند ، هيچ‌چيز شكار نكرديم . روز دوشنبه نهم ذيحجة الحرام - در ركاب مبارك شاهزاده جانم سوار شديم يال‌فان رفتيم در . . . آقا داداشم يك كلاغ زدند . در راه طرقه بود . من در سر اسب يك گنجشك زدم . بالاتر رفتم باز هم آقا داداشم يكى ديگر زدند . يك‌بار ديدم ابو القاسم داد مىكند كبك . شاهزاده جانم تا رفت پاشد رفت دامنهء . . . يك دانه كبك شكار گرديد و يكى هم زخمى شد . جلال يك دانه زاغچه و شاهزاده جانم يك كبوتر زدند . آمديم نزديك شهر شده خرگوش تازيها شكار كردند . يك دانه هم شاهزاده جانم زد و يكى ديگر هم زخمى شد . غروب آفتاب وارد همدان شديم . روز پنجشنبه - شاهزاده جانم تشريف نداشت ، با آقا داداشم سوار شديم رفتيم به طرف گراچاقه « 1 » . يك خرگوش درآمد شكار نشد . . . . بالاتر رفتم آقاداداش دو سار با يك تير زدند و من هم دو چكچكى با يك تير زدم . از آنجا بالا رفتيم آقاداداش دو سبز قبا زدند و يك خرگوش در ميان كوچه باغها تازيها را خيلى دواند . آخر آن را گرفتند . دو سبزقبا هم زدم . غروب وارد شهر شدم . روز شنبه 14 - به طرف گراچاقه رفتيم . من دو دانه گنجشك زدم . آقاداداش در تاخت اسب روى هوا به يك تير هشت دانه سار زدند . اميرآخور روى هوا يك دانه زاغچه زد . چاى در بيشهء گراچقه « 2 » خورديم . شاهزاده جانم يك لاشخور زدند . روز پنجشنبه - در شورين مهمان عليقلى خان بوديم . يك طاقه‌شال به شاهزاده جانم پيشكش كردند . يك كره اسب به آقا داداشم پيشكش كردند . چند دانه خرگوش درآمد . شكار نشد . وكيل‌باشى دو دانه كبوتر زد . وارد شهر شديم .

--> ( 1 ) - دو كلمه كه نام حيوانى است ناخواناست . ( 2 ) دربارهء اسامى آباديها و اختلافات آنها به يادداشت مقدمه مراجعه شود .