سيد محمد كمره اى

892

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

ويستادهل را نخواهم داد . بعد شرحى از شركت ضياء السلطان و سيد ضياء و عماد همايون كه از نظميه به عدليه رفته و مصيب خان كه همان شب شركت در قتل استوار داشته‌اند و مصيب خان همان شب قتله را از خانه نصرت الدوله برداشته و شبانه رفتند به‌طرف افجه و از آنجا به مازندران . بعد مقارن مغرب گردش‌كنان تا ساعت دو و نيم از شب رفته معطل تا دندان‌ها درست شد ، بعد گذاشته ، نه تومان اجرت دندان و سه هزار انعام خدمتكار را داده بيرون آمده . ساعت سه و نيم رسيده ، گفتند مادر سردار افخم و زن آقا ميرزا مهدى خان قزوينى هم عصر آمده بودند . بعد شام ننه اسماعيل چون نان و پنير و سبزى و ماست و كشمش سبز بود نخورد . من و بتول و احمد خورده ، خوابيديم . خوف از هرج‌ومرج به اسم بلشويكى يكشنبه 12 رجب . - صبح بعد از چايى ، آقا شيخ محمد على با تاجرباشى و آقا فخر و آقا محمد ابراهيم و اخوىاش كه همه قزوينى بودند آمده . بعد آقاى مصدق السلطنه ، به قدر دو ساعتى مشغول صحبت متفرقه ، اوضاع امور و تضييق فوق العاده آزادىخواهان از حكومت نظامى و مستعد شد [ ن ] افكار عامه براى يك ناله فوق العاده . بنده هم به واسطه خوف از پيش‌آمد هرج‌ومرج به اسم بلشويكى كه باعث ايجاد آن سختگيرىهاى روى كرده شده‌اند ، ناچار خود را به لطايف الحيل كنار مىگيرم . بعد آقايان رفته ، آقا شيخ حسن مرا به خانه برهان براى فردا عصر دعوت نمود . گفتم جايى مدعوم ، اگر شد خواهم آمد . بعد آقايان كه رفتند ناهار نان ، پنير و سبزى و شربت شيره خورده ، چايى هم خورديم . بعد بيرون آمده ، بازار رفته ، قدرى سبزى پلو و كاهو و قند خريده به خانه آمدم . بعد شبانه به دكان اصلاح رفته ، از آنجا به خانه عين الممالك . ساعتى صحبت . ساعت قريب سه از شب رفته ، به خانه آمده شام با بچه‌ها نان و پنير و سبزى و شربت خورده ، خوابيديم . دستور انتخابات دوشنبه 13 رجب . - صبح آقا ميرزا اسماعيل خان كاكا آمده ، اظهار داشت محمد امين خان پسر امير علاء الدين گروسى مىخواهد بيايد اينجا هم شما را